1. يكى از شئون و ويژگيهاى قرآن سترگ، «مهيمن على الكتب» است (بحارالانوار :8 210، اختصاص: )347: نگاهبانِ كتابهاى آسمانىِ پيشين كه آنها را استوار ميدارد. به جاست كه در اين مجال، با اشاره به اين ويژگى، نگاهى به بايسته هاى علمى و عملى خود در مواجهه با دنياى فعلى بيفكنيم. بدين روى، يك بار به ويژگى ياد شده كتاب الله و عوامل مهجوريّت آن، مىنگريم و بار ديگر به وضع فعلى جهان و سرانجام، به وظيفهاى كه در اين ميان در پيش داريم.
2. اين ويژگى از افتخارات قرآن است :جعلته مهيمنآ على كلّ كتاب أنزلته (اقبال الاعمال: 267؛ صحيفه سجّاديّه، دعاى 42)؛ چنانكه به تعبير ديگر در مورد خاتمالانبياء9 آمده كه «مهيمنآ على المرسلين» است. (نهج البلاغه، نامه )62 در معناى كلام، اندكى درنگ كنيم.آشنايىِ ما با پيامبران پيشين چگونه است؟ ما كه آن بزرگ مردان الاهى را نديدهايم و در زمان آنها نبودهايم. پس راهى به اين مطلب نداريم جز اعتماد به روايات موثّق و معتبر كه با عقل سليم منافات نداشته باشد؛ چرا كه حجّت ظاهره (انبياء و اوصياء) با حجّت باطنه (عقل موهبتى الاهى) هرگز تضادّ و معارضه ندارد. اين دو حجّت، از ناحيه خداى واحد آمدهاند و پيامهايى كه از بارگاه الاهى آوردهاند، با هم سازگار است. اين اصلِ اصيل و ركن قويم، هم در شناخت پيامبران به حقّ از مدّعيان باطل كاربرد دارد و هم در تمييز اخبار معتمدِ پيامبران از اخبار منسوب به آنها.
3. در ميان پيامبران الاهى، روشنترين گزارشها مربوط به حضرت محمّدبن عبدالله9 است. اين سخن، از سرِ تعصّب مسلمانى يا گزافگويى و اغراق و مبالغههاى رايج نيست؛ بلكه واقعيتى است كه تاريخ بر آن گواه است. همين سان، در ميان كتابهاى آسمانى، روشنترين وضعيّت، مربوط به قرآن است؛ كتابى كه از نخستين روز نزول، بدون هيچگونه تحريف و تغيير و تبديل، در اختيار مسلمانان بوده و هست و نسخههاى كهنِ باقىمانده از سدههاى پيشين و يكسانىِ آنها با نسخههاى كنونى، بر اين حقيقت گواهى ميدهد. اين دين و كتاب، بهترين ابزارها را براى شكوفايىِ سرمايه خداداد عقل در اختيار دارند؛ ابزارهايى كه سوگمندانه، كمترين ميزان بهرهورى از آنها انجام شده است. عقل سليم با پشتيبانىِ اين ابزارها، بهخوبى، مىتواند صحّت و سقم مطالب منسوب به پيامبران پيشين را بررسى و ارزيابى كند. يكى از معانى «مهيمن بودن قرآن و رسول خاتم» همين است.4. در صحّت نبوّت پيامبران پيشين ترديدى نيست. ايمان به تكتك آن گراميان، لازمه قطعى ايمان به خداى حكيم است. بر اين مدّعا، دهها دليل مىتوان آورد كه نيازى به آنها نيست. امّا سخن در برخى از كلمات و كردارهاى منسوب به آن بزرگواران است كه با عقل سليم منافات دارد. در اين زمينه چه بايد كرد؟ يك راه كه برخى از روشنفكران اروپايى در پيش گرفتهاند، الحاد است؛ يعنى انكار آن پيامبران، يا ـ دست كم ـ انكار قداست و فضائل آسمانى آنها. اين راه، به يقين، خطاست؛ گرچه طرفداران آن نسبتآ زيادند. گفتوگو درباره آن، مجالى ديگر و مقالى ديگر مىطلبد.ما رويكردى ديگر در برخورد با آن سخنان و كردارهاى منسوب پيشنهاد مىكنيم. مىگوييم: آنچه را به پيامبران منسوب است و با عقل سليم منافات دارد، در يكى از دو عنوان زير جاى دهيم:الف) خبرِ نسبت داده شده به آن پيامبر، نادرست باشد.ب) از خبر درست، تفسير نادرست ارائه شده باشد.به هر حال، اگر يكى از اين دو احتمال را پىگيريم و به اين ارزيابى برسيم، مىتوان هم به قداست و عظمت پيامبران الاهى ايمان آورد و هم از شرّ كلمات و حركات ضدّ عقلى در امّان ماند. 5. يكى از ضوابط محكم در اين ارزيابى، قرآن، به عنوان آخرين و محكمترين كتاب خدا در كنار سنّت نبوى است. بر اساس اين مواريث استوار، مىتوان فرهنگ دينىِ پيروان اديان پيشين را محكّ زد و سره را از ناسره جدا كرد. اين را به حكم عقل مىگوييم؛ نه تعصّب دينى اسلامى. در متون دينى ما، پيامبران الاهى و شرايع آنان چنان تنزيه شدهاند كه در هيچ منبع ديگر نمىتوان يافت. حجم منقولاتِ فطرى عقلى از تورات، انجيل، زبور، صحف ابراهيم و ديگر موارد وحى الاهى به پيامبران پيشين، در روايات پيامبر و اهل بيت: آن چنان گسترده است كه مىتوان چندين مجلّد كتاب از آنها گرد آورد. همچنين تلاشهاى پيامبر و اهل بيت براى دفاع از حريم قدسى ملكوتى پيامبران پيشين، در برابر پيرايههايى كه به آن بزرگمردان بستهاند، در روايات ما مشهود است. اين نكته جلوهاى است از آن حقيقت كه گفتيم: قرآن و رسول خاتم«مهيمن» بر كتابهاى آسمانى و پيامبران پيشيناند. البتّه اين حقيقت، جلوههاى ديگر هم دارد كه در اين مختصر نمىگنجد.6. نكتهاى را كه در بند 4 گفته آمد، در مورد برخى از آثار دانشمندان مسلمان نيز مىيابيم. در آن موارد نيز برخى از نوگرايان كشورهاى اسلامى به «زمينی كردن مفاهيم قدسى آسمانى» روى آوردهاند؛ ولى باز هم ما همان رويكرد را پيشنهاد مىكنيم؛ يعنى بررسى متون و تفاسير آنها و پالودن سره از ناسره. اين كار، ما را به بازبينى آثار دانشمندان مسلمان مىكشاند كه به ضابطهاى استوار نيازمند است. اين ضابطه را بر مبناى وصيّت جاودانه رسول خاتم، قرآن و عترت، ميدانيم. فاصله
گرفتن از اين دو وديعه گرانسنگ الاهى، پاى تحريفهاى احبار و رهبان امّتهاى پيشين را به آثار اين امّت گشوده است. در اين راستا، هرگز نمىتوان فراموش كرد كه چگونه در صدر اسلام، در سالهاى پس از رحلت پيامآور رحمت، سه حركت همزمان، چه فاجعه هايى فرهنگى پديد آورد:الف) منع تدوين و نشر حديث؛ب) منع تفسير قرآن و اكتفا به تلاوت؛ج ـ بازگذاشتن دست «قصّاص»ها (قصّه خوانان) كه مطالب كتابهاى تحريفشده پيشين را به عنوان قصّه هاى قرآنى، ترويج كردند و پس از آن، همان مطالب به كتابهاى تفسيرى منتقل شد.اين حركتهاى زشت، سبب شد كه نقش «مهيمن» بودن قرآن و اسلام، كمرنگ شود و آنچه بايد عمود خيمه حقيقت مدارى مىبود، خود به عامل ترويج خرافات پيشين و «اساطير الأوّلين» بدل شد.7. «نقش ائمّه در احياء دين» در اين راستا، قابل توجّه است. امامان معصوم ما، تلاش گسترده خود را در جهت احياى دين صحيح و زدودن پيرايهها به كار گرفتند و قرآن را به عنوان «مهيمن كتابهاى پيشين» جان بخشيدند؛ در عين حال كه ـ به دليل فرهنگ حاكم اموى و عباسى ـ شمار پيروان آنها، هيچ گاه از عدد معدودى فراتر نرفت. چنين است كه مىبينيم امام باقر7 در نامهاى بسيار مهم ـ كه دردنامهاى است بسيار جانسوز ـ از «تحريف معنوى قرآن به دست كسانى كه مانند احبار و رهبان پيشين در اين امّتاند»، شكوه مىكند. امام باقر7 در اين سند ارزشمند، اشاره مىكند كه: «جاهلان را روايت كتاب خوش آيد؛ در حالى كه عالمان، از تركِ رعايت كتاب به درد ميآيند.» (روضه كافى، ح :16 نامه به سعد الخير)8. روزگار ما «روزگار رواج گفتوگو به جاى برخوردهاى تند و زشت گذشته» نام گرفته است. فعلا به صحّت اين مدّعا نمىپردازيم. مىتوان در بدترين احتمال،
فرض را بر اين گرفت كه همان برخوردهاى تند، لباسى از ملايمت بر تن كردهاند. ولى به هر حال، مدّعا، مدّعاى ملايمت است.برخورد صحيح با اين مدّعا مىطلبد كه مسلمانان در برابر ديگر اديان ـ به ويژه آنها كه ريشه الاهى دارند، مانند يهوديّت و مسيحيّت ـ با توجه به شأن «مهيمن» بودن قرآن و دين خود، به گفت و شنود استدلالى، بپردازند و سنّت امامان معصوم را در مناظرهها و احتجاجهاى استوارشان، زنده كنند. بدين سان، خطابهاى برادرانه با اهل كتاب را ـ كه چهارده قرن سند افتخار اماميه در برابر آنان بوده است ـ تجديد كنند. توجّه شود كه اين خطابها، در زمانى بود كه اهل كتاب، از خلفاى جور، جز برخوردهاى تند و اهانت و ضرب و جرح، نميديدند. تفاوت اين گونه برخوردها، به چند دليل بود؛ از جمله آنكه امامان معصوم و پيروانشان، به دليل قوّت استدلال، هراسى از ديگران به خود راه نميدادند؛ در حالى كه ديگر مدّعيان انديشه اسلامى، سرمايه علمى در اختيار نداشتند.9. اكنون زمانى است كه گروههاى تكفيرى، با برخوردهاى زشت و افراطى، چهرهاى زشت و خشن از اسلام ترسيم كردهاند؛ حال آنكه روش صحيح برخورد با انديشههاى ديگر، به تعبير قرآن: «دعوت به حكمت، اندرز نيكو، جدال احسن» است. (نحل (16) / 125) «مهيمن» بودن قرآن نيز سرمايهاى بزرگ است كه پشتوانهاى استوار براى كتابهاى آسمانى ديگر است و پيروان صادق آنها را سبب پشتگرمى است.امروز، مىتوان و بايد، راههاى مناظره با ديگران را از اهل بيت ـ كه تنها مفسّران و مفسّران صحيح قرآناند ـ فرا گيريم و در پرتو نور آن، با ديگران سخن گوييم و بدانيم كه اگر نيّت ما خالص باشد و در راه خدا گام نهيم، راههاى خود را به ما مىنماياند. (عنكبوت (29) / )6910. حُسن ختام اين گفتار، اشارهاى است به روز ظهور موعود كه روز احياى
حقايق تمام كتابهاى آسمانى است؛ روزى كه قرآن به عنوان «مهيمن» به تمام و كمال، جلوه مىكند. در آن روز با شكوه، تمامِ افراد منصف امّتهاى پيشين، به اسلام مىگروند؛ چرا كه همه پيامبران معجزات خود را به دست با كفايت آخرين حجّت خدا مىبينند. از سوى ديگر، حقايقِ ناگفته كتابهاى آسمانى پيشين را با تبيينِ امامى كه «وارث تمام آن پيامبران و اوصياى آنان» است (كافى، ج :1 231) مىشنوند و به حكم عقل سليم، بدان گردن مىنهند. آنجاست كه همسانى ميان قرآن با كتابهاى صحيح آسمانى پيشين، ظاهر مىشود و احياى قرآن را در آن زمان به خوبى مىتوان ديد؛ همان خواسته كه در دعاى مأثور، از خداى بزرگ مىخواهيم :اللّهمّ و أحي بوليّک القرآن.آمادگى درونى و زمينهسازى براى فرا رسيدن آن لحظاتِ بىمانند، وظيفه هميشگى ماست.
|