صفحه اصلی arrow تاريخ و سيره arrow اديان arrow روابط ميان مسلمانان با پيروان ساير اديان

روابط ميان مسلمانان با پيروان ساير اديان چاپ ارسال به دوست
روابط ميان مسلمانان با پيروان ساير اديان
 
    حجة الاسلام دكتر سيد مصطفى محقق داماد  

بسم الله الرحمن الرحيم
صلى الله على محمد وآله الطاهرين
من مايلم در حدود وقتى كه در اختيار دارم چند نكته را مطرح سازم
اول اينكه در خصوص روابط ميان مسلمانان با پيروان ساير اديان دوگونه مى‌توان سخن گفت. يكى نقل قضاياى تاريخى ومطالعه اينكه در تاريخ چه اتفاقاتى رخ داده است و ديگرى وظائف اخلاقى و حقوقى طرفين در همزيستى با يكديگر در جهان كنونى چگونه است. به نظر من به جاى آنكه به نقل قضاياى گذشته بپردازيم و به جاى زنده كردن خصومت‌هاى تاريخى كه نتيجه‌اى جز تأسف و رنج چيز ديگرى ندارد بايستى بر قسمت دوم تكيه كنيم. يعنى بحث كنيم كه مسلمان امروزى براى زيست در يك جامعه غير مسلمان چه تكاليفى دارد ومتقابلاً از چه حقوقى برخوردار است، و طرف مقابل نيز همين طور فكر كند.
دوم براى اينكه ببينيم راز گسترش اسلام آيا شمشير و زور بوده يا آنكه جهت ديگرى داشته است. دو ميدان مطالعه وجود دارد يكى تاريخ 1400 ساله اسلام وگسترش اين دين در مناطق مختلف است، يعنى اينكه ببينيم در هند، خاور دور، ايران و ساير كشورها اسلام چگونه وارد شده و نفوذ و پيشرفت كرده است و ديگر اينكه به جاى مطالعه در اسناد تاريخى وگسترش اسلام در ميان عموم ملت‌هاى گذشته نگاهى به گرايش خواصى از شخصيت‌هاى معاصر زمان  خودمان بيفكنيم و ببينيم چه انگيزه‌اى در گرايش به اسلام براى آنان وجود داشته است؟ آيا اين اشخاص كه بسيارى از آنان از معدود عالمان و متفكران نامدار و شناخته شده جهان معاصرند تحت چه عاملى به اسلام گرويده‌اند؟     
البته بى گمان مى‌توان براى گسترش دين مقدس اسلام و نفوذ آن در جوامع مختلف عليرغم وجود اختلاف و گونه گونى زمان‌ها و مكان‌ها عنصر مشترك يافت. آنچه مسلم است عنصر مشترك نفوذ و گسترش حيرت آور اسلام در سرزمين‌هاى پهناور، آن هم در فاصله زمانى بسيار كوتاه به گواهى اسناد و منابع معتبر تاريخى، چيزى جز تأمين و فراهم ساختن همگانى‌ترين خواست‌هاى فطرت سليم بشرى نمى‌باشد.
ولى اينجانب مايلم از مطالعه در ميدان نخستين، يعنى تاريخ گذشته، گذر كنم و به دومين ميدان مطالعه يعنى وقايع عصر حاضر و معاصربپردازم. زيرا اگر براى اثبات اين مدعا، در خصوص وقايع قرون اوليه اسلامى به ارائه شواهد واسناد كهن نيازمند باشيم، براى گرايش‌هاى اعجاب آور متفكران بزرگى در قرون معاصر كه در گوشه و كنار دنيا در كمال آزادى با مطالعه عميق و مقايسه تعاليم و آموزه اديان مختلف، به دين اسلام گرويده و در مقابل فشارهاى سياسى وهجوم تلخگوئى‌هاى همكيشان پيشين خود با قامتى استوار ايستاده وانگيزه خود را تعليمات و آورده‌هاى اسلامى اعلام داشته‌اند، راه چندان دور و دراز ى را نبايد بپيمائيم.
ممكن است براى تحقيق در خصوص كيفيت و انگيزه گسترش اسلام در ايران، روم، هند، و شرق دور در قرون اوليه و اسلامى دچار چون و چرا شويم و يا با اشخاص مدّعى مواجه شويم ولى خوشبختانه جمال چهره هزاران متفكر معاصر شرقى وغربى گرويده به دين اسلام براى اثبات جذّابيت اسلام، حجت موجّه ماست.
حدود چهارقرن است كه مسيحيت، اعم از كليساى كاتوليك و يا ساير شعب مسيحيت، داراى سازمان تبليغات مستقل، متشكل و منظم هستند. همه ساله گروهى از كشيشان را با سياست‌هاى از پيش تعيين شده آموزش مى‌دهند و با صرف هزينه‌هاى بسيار سنگين به اقصى نقاط جهان به مأموريت تبليغاتى اعزام مى‌دارند. سازمان تبليغات وابسته به مسيحيت از حمايت دولت‌هاى بزرگ مسيحى برخوردارند و چنانچه موفق شوند كسى را به آيين مسيحيّت در آورند همه گونه تسهيلات مادى براى او فراهم مى‌سازند. با اين وجود، بنا بر تحقيقات خود اروپائيان تقريباً پيشرفت مسيحيت متوقف شده است و تبليغات كشيشان حتى در سرزمين‌هاى پررونق پيشين، مانند برخى از كشورهاى آفريقائى نيز ديگر تأثير چندانى در رواج مسيحيت ندارد.
در كتاب دائرة المعارف مسيحيت كه در دو جلد چاپ شده است صريحاً مى‌نويسد كه هم اكنون 437 راديوى كاتوليك در ايتاليا به زبان‌هاى مختلف مشغول تبليغ مسيحيت هستند ولى باز هم گريز از مسيحيت امرى مسلّم شده است!!
در حاليكه عليرغم مجهز نبودن مسلمانان به سازمان تبليغاتى متشكلى همانند ارگان‌هاى تبليغاتى مسيحيان و فقدان اعتبارت و امكانات مالى، دين اسلام همچنان به پيشرفت خود حتى در صنعتى‌ترين كشورهاى جهان ادامه مى‌دهد و روز به روز بر اعتلا و كشش آنان افزوده مى‌شود، تا آنجا كه قدرت‌هاى بزرگ مسيحى را به شگفتى همراه با نگرانى واداشته است.
راز اين گسترش در چيست؟
اين سئوالى است كه در درجه نخست براى خود مسيحيان مطرح شده است. موجب خوشبختى است كه در ميان انبوه گرويدگان به اسلام دانه‌هاى درشت، چهره‌هاى تابناك علم وادب و متفكرين نامدار صاحب قلم بسيارند كه در آثار مكتوبشان پاسخ سئوال را به صراحت داده‌اند.
 
آنچه من در اينجا مى‌خواهم براى شما بيان كنم صرفاً همان چيزهائى است كه در نوشته‌هاى متفكرينى كه با مطالعه به اسلام گرويده‌اند آمده است و من سعى مى‌كنم با نقل مستند آنها را بيان كنم. مطالعه آثار متفكرين گرويده به اسلام نشان مى‌دهد كه براى آنان عناصر جذاب در اسلام، مختلف و گوناگون است ولى چند نكته در اغلب آثار آنان مشترك است. مثلاً اغلب از سادگى اصول اسلام، و از سازگارى اين اصول با عقل و منطق سخن مى‌گويند و يا برخى به عدالت و مساوات اسلامى اشاره مى‌كنند. در اين جا به اعترافاتى كه آنان راجع به معارف والاى اسلامى كرده‌اند، مى‌خواهم اشاره كنم.
سرگذشت برخى از اينان كه در سرزمين خود هيچ كم نداشتند و باز هم به مسلمانى روى آوردند، شگفت‌انگيز است. براى نمونه به شرح حال كنت دو بنوال توجه فرماييد :
 
كلود الكساندر كنت دو بنوال   به سال 1675 ميلادى در يكى از توابع شهرستان ليموژ فرانسه به دنيا آمد. در نوجوانى به نيروى دريايى فرانسه پيوست و در 26 سالگى (1701 ميلادى)، با درجه سرهنگى به گارد سلطنتى انتقال يافت. ولى به علت بى‌احترامى نسبت به معشوقه و سپس همسر صيغه‌اى لوئى چهاردهم، مغضوب شد و در نتيجه از خدمت به فرانسه چشم پوشيد و به ارتش اتريش پيوست. در مدت 22 سال اقامت در اتريش، در جنگ‌هاى متعددى شركت جست و به درجه ژنرالى نايل شد. اما در آن جا هم مغضوب و زندانى شد. پس از آزادى از زندان در سال 1729 به تركيه عثمانى پناهنده شد و اسلام آورد و نام احمد بر خود نهاد.
واقعه مسلمان شدن كنت دو بنوال و پيوستن او به ارتش تركيه در دنياى مسيحيت آن روزگار انعكاس نامطلوبى داشت و مسيحيان معتقد را از كنت و ژنرال پيشين متنفر كرد. از اين رو داستانهاى بسيار درباره او رواج دادند و اسلام آوردن او را مصلحتى و براى انتقام گرفتن از كسانى كه موجب طرد او از اتريش شده بود دانستند. اما گروهى از آزاد انديشان اين گونه توجيهات را نپذيرفتند و در پىِ كشف علت واقعى مسلمان شدن كنت برآمدند. يكى از آنان ولتر بود كه از ديرباز به تحقيق درباره اسلام پرداخته بود و اينك، پس از سالها جفا در حق پيامبر، و به دنبال مطالعاتى پيگير در مستندترين نوشته‌هاى روزگار خود، گرايشى نسبت به اسلام در او پديد آمده بود.   از اين رو بسيار مايل بود كه بداند چه انگيزه‌اى كنت  
دوبنوال را به مسلمانى راه نموده است.
ولتر وقتى نوشته‌هاى كنت را پس از مرگش ديد در جواب شواليه چنين نوشت :
«نمى‌دانم در دين محمد 9 چه چيزى وجود دارد كه اعجاب همه را برمى‌انگيزد»  

نوشته بنوال در ولتر تأثير بسيار بخشيده است: از همان تاريخ بود كه ولتر در داورى خود درباره پيامبر اسلام تجديد نظر كرد و به دفاع از آيين او پرداخت. دلايلى كه براى اثبات برترى اسلام نسبت به مسيحيت اقامه كرد نيز همان دلايلى بود كه كنت دو بنوال در خاطرات خود به آنها استناد جسته بود از جمله اينكه :
«محمد 9 آيين خداپرستى را به جهانيان آموخت، زكات و كمك به همنوع را واجب دانست، قمار و شراب و ديگر اسباب لهو و لعب را تحريم كرد... آيينش همان آيين ابراهيم حنيف است كه هميشه وجود داشته است، ولى يهوديان آن را تحريف كرده‌اند...»  

بدين گونه راهى كه بنوال برگزيد و دلايلى كه براى گرويدن خود به اسلام اقامه كرد، نه تنها موجب جذب چند نفر ديگر از فرانسويان و گرايش آنان به اسلام گرديد، بلكه يكى از بزرگ‌ترين نويسندگان قرن هجدهم يعنى ولتر را نيز تحت تأثير قرار داد و عقايد او را درباره حقيقت اسلام دگرگون كرد. ما در ذيل به نحوه گرايش خود ولتر خواهيم پرداخت.  
     
 
ولتر :
حال نوبت آن مى‌رسد كه از خود ولتر و گرايشش به اسلام برايتان بگويم. شايد كمتر كسى از افراد آشنا با ادبيات جهانى است كه نام «ولتر»   را   
نشنيده باشد. زندگى اين فيلسوف فرانسوى تحولات عظيمى به خود ديده است. در مقطعى از عمرش يعنى ازحدود سال‌هاى 1705 تا  1742 ميلادى كه وى دوران دبيرستان را در دبيرستان لوئى كبير (Louis La  Grand)مى‌گذراند از اسلام به طور سطحى اطلاعاتى به گوشش رسيد، و به علت يافتن احساسى منفى در تاليف نمايشنامه زشت و نارواى خرافات (فناتيسم) به گونه‌اى از پيامبر اسلام نام برد كه حتى پيروان ساير اديان را به خشم آورد.   انتقادات او از اسلام تا آنجا شهرت يافت كه  
نويسندگان زيادى وى را «دشمن محمد» عنوان دادند.   ولتر به انتقاد  
بسنده نكرد و در پى آن شد كه راز گسترش اسلام و پيشرفت عظيم مسلمانان را دريابد. وى در مقطع بعد يعنى در سال‌هاى 1742 تا  1763 به بعد به مطالعه و تحقيق در اين باب مى‌پردازد و با پشتكار عجيبى كه داشت منابع و آثار مربوط به تمدن ملل شرقى را بررسى مى‌كند، و نتيجه آن مى‌شود كه در آثارى كه در اين مقطع از زندگى او ديده مى‌شود همه بيانگر پختگى اوست و گواهى مى‌دهد كه در باب گسترش اسلام و تحول معتقدات مسلمانان و نيز ريشه برخى آداب و سنن اسلامى به افكارى عميق دست يافته و واقعيت‌هارادرك كرده است. در مقدمه چاپ جديد نمايشنامه فناتيسم (1748م) وى ديگر ولتر سابق نيست مطالبى آورده كه به هيچ وجه به آثار پيشينش شباهت ندارد. او نسبت به اسلام با تحولى شگرف روبرو شده است و ديگر پيامبر اسلام9 راجاعل و دروغگو نمى‌نامد بلكه با اعجاب تمام مردى مى‌داند كه «بزرگترين انقلاب روى زمين را پديد آورده است»   اين جمله را در مقطعى مى‌نويسد كه هنوز
صراحتاً به اسلام نگرويده و گوئى هنوز در حال تحقيق و بررسى و تلاش براى رسيدن به حقيقت است. سرانجام به حكم وعده قطعى الهى كه فرمود: «اَلَّذيüنَ جاهَدوا فيüنا لَنَهْديِنَّهُمْ سُبُلَنا» (قرآن سوره عنكبوت، آيه 69، «كسانى كه در راه ما گام نهند در نهايت هدايت شوندگانند.») به ستايش صريح و دفاع از اصول عقائد مسلمانان مى‌پردازد. وى دراثرى تحت عنوان «گورستان خرافات» (La tombeau du fanatisme) ونيز «شرعيات مردى شريف» (La catechisme de l,honnete home,) ستايش او از اسلام  تا حد حماسه اوج مى‌گيرد.
در اواخر عمر (1772م) ولتر كتابى تأليف كرد كه عنوان او چنين است : "سرانجام بايد به سوئى گرائيد"، منظورش اين است كه سرانجام بايد دينى از ميان اديان برگزيد!! وى در اين كتاب آشكارا اسلام را از همه اديانِ روى زمين برتر مى‌داند.
آثار اخير ولتركاملاً گواهى مى‌دهد كه آنچه وى را به اسلام جذب كرده عبارت است از :
الف ـ معارف اسلامى ـ ولتر توحيد را كه نخستين اصل از اصول اعتقادى اسلام است مورد ستايش قرار مى‌دهد و از خداى مسيحيت كه با اسرار متناقضى همراه است بيزارى مى‌جويد. ولتر چنان تحت تأثير تعليمات قرآن در مورد توحيد قرار گرفته كه در آثارش خداوند را با همان تعبيرات سوره توحيد قرآن (سوره 112) ستوده است. به متن زير توجه كنيد كه مى‌نويسد :
«او قائم بالذات است. هيچ كس به او هستى نبخشيده ولى همه، هستى خود را از او دارند. هرگز نزائيده و هرگز زائيده نشده است. و در سراسر كائنات بسان اونتوان يافت.»  

ولتر در آثارش نسبت به اعتقاد به قيامت نيز شهادت مى‌دهد.او معتقد است كه اعتقاد به وجود خدا مستلزم اعتقاد به روز جزاست.   

ب ـ شريعت اسلامى ـ از نظر ولتر شريعت اسلامى كه تعليم دهنده «همزيستى مذهبى» و «تسامح دينى» است، نشانه حقانيت آن است. وى در كتاب «بايد به سوئى گراييد» اسلام را «دينى معقول وجدى و پاك و دوستدار بشريت» مى‌داند و مى‌گويد: «اينها نشانه حقيقت اسلام است، فضيلتِ «همزيستى مذهبى» را نيز به آن بيفزائيد.  

 
بولن ويلى يه :
يكى ديگر از اشراف نامدار فرانسوى كه در قرن هجدهم به اسلام روى آورد «هانرى كنت دوبولن ويلى يه» است. او آثار زيادى از خود به جاى گذاشته و در آخرين اثرش تحت عنوان «زندگى محمد» چنان دفاعى از شخصيت پيامبر اكرم 9 كرده، كه حساسيت بسيارى از مسيحيان را برانگيخته است. نوشته وى در زمان حياتش چاپ نشد. هفت سال پس از مرگ وى در سال 1729 يكى از ناشران انگليسى به نام «ژان گانيى يه» استاد زبان عربى در دانشگاه اكسفورد كه از حرمت و اعتبار فراوان برخوردار بود پيشنهاد كرد كه نوشته‌هاى «بولن ويلى يه» را ويرايش و براى چاپ آماده كند. گانيى يه طى نامه‌اى از او خواست كه دست نوشته‌ها را براى او بفرستد و قول داد كه چنانچه محتواى آن را مغاير با «دين مبين مسيح» نيابد به ويراستارى و رفع كاستى‌هاى آن همت گمارد. ناشر كه از نامه او به طرز تفكر گانيى يه پى برده بود، سال بعد بدون مشورت با وى كتاب را به چاپ رساند. گانيى يه با ديدن كتاب سخت برآشفت و افسوس خورد كه چرا نتوانسته است «اين ديو ملعون (كتاب بولين ويلى يه) را در نطفه خفه كند و او را يكراست به دوزخ بفرستد» سپس به منظور نقد كتاب بولن ويل يه كتابى كه خودش به زبان لاتين درباره پيامبر اسلام نوشته بود به فرانسه درآورد. مقدمه مفصلى بر آن افزود و در سراسر آن با استناد به روايات مجعول و يا تحريف شده، كوشيد داورى‌هاى بولن ويلى يه را در مورد اسلام تكذيب كند.  

بولين ويلى يه در كتاب خود چه آورده بود كه اين چنين احساسات مذهبى گانيى يه استاد نامدار دانشگاه اكسفورد را برانگيخت؟
پاسخ اين است كه «بولين ويلى يه» عليرغم فشار انبوهى از تبليغات عليه پيامبر اسلام9 در مجامع غربى، به صراحت نوشته است :
«محمد 9 قانون گذارى بزرگ و خردمند بود كه دينى مهذّب براى جهانيان به ارمغان آورد. خداوند كه بر همه چيز آگاه است، او را فرستاد تا مسيحيانِ گمراه را متنبّه گرداند، بت‌ها را خرد كند، ايرانيان خورشيدپرست را مطيع سازد و آيين خداشناسى را از ديوارهاى چين تا سواحل اسپانيا بگستراند.»  
وى در جاى ديگر نوشته است :
«بنابراين، مشيت الهى بود كه پيامبر اسلام را به كارى چنين سترگ برانگيخت و آنچه مبلغان متعصب مسيحى درباره او گفته‌اند افسانه‌هاى كودكانه‌اى بيش نيست. همين گونه است داستان بحيرا يا سرجيوس مسيحى و ابن سالم يهودى. چگونه ممكن است محمد 9 در طول بيست و سه سال رسالت خود و در شرايط مختلفِ تبعيد و هجرت و جنگ و پيروزى و شكست، همواره يك راهبِ مسيحىِ «نادان» و يا يك خاخام يهودىِ «نادان‌تر از او را» همراه داشته باشد تا بتواند با آنان مشورت كند؟ و چگونه مى‌توان نظام فكرى عميق و اصيل اسلامى را، كه از خداشناسى واقعى و از فطرت انسان برخاسته است، نتيجه مشورت با چنين كسانى دانست؟  ... تحقق آنچه محمد 9 انجام داد تنها در سايه
نبوغ عظيم و فوق بشرى كه خداوند به او عطا فرموده بود، ميسر شد. محمد 9 سجايايى عالى و فصاحتى فوق بشرى داشت، «چندان كه مى‌توانست نادان‌ترين و خردمندترين مردم روزگارِ خود را به آسانى متقاعد سازد و به دين اسلام معتقد گرداند».   آيين او چنان بر فطرت
انسان منطبق است كه «براى تبليغ آن هيچ نيازى به جبر و قهر نيست. كافى است اصول آن را به مردم بفهمانند تا همه به آن بگرايند». از اين رو اسلام در مدتى كمتر از 40 سال در قلب نيمى از مردم روى زمين جاى گرفت.  

 
هانرى كُربُن:
و بالاخره در زمان خود ما شادروان پروفسور «هانرى كُربُن» شيفته معارف اسلامى به روايت شيعى مى‌شود و براى دريافت معارف اهل بيت : به سرزمين ما ايران وارد مى‌شود و مدت مديدى به منظور فراگيرى اين معارف از سرچشمه اصلى آن در ايران سكنى مى‌گزيند و از محضر عالمان بزرگ شيعى از جمله علامه طباطبائى صاحب الميزان كسب فيض مى‌نمايد. نگارنده او را عاشق معارف اهل بيت : مى شناسد و اين واقعيت در آثار مختلف وى مشهود است. در اثر گرانسنگش «درباره اسلام ايرانى»   در 4 مجلد، مى‌خواهد بگويد ايرانيان قرائت خاصى از   
اسلام دارند كه همان قرائت شيعى است. مهمترين كارى كه كربن كرد معرفى معنويت تشيع به جهان غرب بود. پيش از او تشيع را يك مذهب سياسى و يا به تعبير ديگر نهضتى سياسى ـ اجتماعى محض مى‌دانستند و به معنويت تشيع توجهى نداشتند. او معتقد بود اگر ماتشيع را فقط به جنبه‌هاى سياسى اجتماعى محدود كنيم در شناخت آن دچار اشتباهى بزرگ شده‌ايم. او مى‌گويد :
«اولين و آخرين توجيه و تبيين تشيّع، آگاهى و شعورى است كه تشيع از خود، از جهان، از انسان، از معناى حقيقى وحى، از امام و از مبدا و از معاد دارد.»  

به نظر كربن، تعاليم ائمه : منشا تأملات فلسفى قرار گرفته و فلسفه و به طور كلى علوم عقلى اسلامى نشأت گرفته از تعاليم آن بزرگواران است. در حاليكه مستشرقين سعى كرده‌اند تا حيات عقلى اسلامى را برگرفته از يونان معرفى كنند.
آنچه پرفسور هانرى كربن را مجذوب ساخته بود تنها و تنها معارف اهل بيت عصمت : است. وى به صراحت در مورد اقامتش در ايران مى‌نويسد :
«من يك پژوهشگرم، يك زائرم، يك مسافرم، يك بازديد كننده مفتون، مفتون عرفان شيعى، عرفاى بزرگ شيعه، من زيبائى اين بارگاه جلال را نشان مى‌دهم»  

مرحوم استادم آيت الله حاج شيخ مرتضى حائرى اعلى الله مقامه نقل فرمودند كه از مرحوم علامه طباطبائى پرسيدم كه هانرى كربن با چه معتقداتى از دنيا رفت؟ گفت: به نظر من او يك شيعه واقعى و پيرو اهل بيت : و مؤمن به تمام معارف خاندان پيامبر بود كه دار فانى را وداع كرد.
مرحوم كوپر :
اجازه فرمائيد كه در همين جا به يك تجربه شخصى در زندگى خودم اشاره كنم. به خاطر دارم در سال‌هاى 53 بود كه مرحوم استاد مطهرى (قده) با من در قم تماس گرفتند و فرمودند جوانى است بنام آقاى كوپر از لندن آمده و مدتى در دانشگاه جندى شاپور درس مى‌داده و اينك مى‌خواهد با معارف اسلامى بخصوص علوم عقلى اسلامى آشنا شود. فارسى نمى‌داند ولى مى‌خواهد سعى كند ياد بگيرد. فرمودند من به او پيشنهاد كردم بيايد قم و شما براى او به زبان انگليسى يك سلسله مباحثى را بحث كنيد. من كه اين موضوع برايم تجربه جديدى بود بلافاصله پذيرفتم. تدريس به زبان خارجه در آن تاريخ براى من كار آسانى نبود. ولى به هرحال تلاش مى كردم و البته خود او هم از هوش بسيار بالائى برخوردار بود.
آن بزرگوار از طريق مطالعه، مسلمان شده بود و به هيچ وجه تظاهر به اين امر نمى‌كرد. به منزل ما مى‌آمد و درس مى‌خواند. گاهى وقت‌ها در اتاق تنها بود و مى‌ديدم نماز مى‌خواند. به او اصرار كردم كه به چه علت اين همه نماز مى‌خواند معلوم شد تمام نمازهاى دوران گذشته را قضا مى‌كند. عاشق معارف اسلامى بود. با توحيد اسلامى عشق مى‌كرد. فارسى را به زودى ياد گرفت كه توانست بيايد و در درس عمومى شرح منظومه من در سال 55 شركت كند و به آسانى آنرا بفهمد. بعدها هم وقتى از ايران رفت باز هم تابستان‌ها مى‌آمد و من در تهران بودم با من اصول فقه كار مى‌كرد. يكبار در منزل پدرى‌اش در لندن از من پذيرائى كرد در حاليكه تمام خانواده‌اش مسيحى بودند او يك مسلمان واقعى و شيعه اهل بيت : بود. خدايش رحمت كند در چند سال قبل فوت كرد و دوستان براى دفن و كفن او به منزلش كه بيرون لندن بود رفتند و او را با مراسم اسلامى كفن و دفن كردند. رحمت خدا بر او باد.
حال با توجه به آشنايى با سرگذشت تعدادى از اروپاييان مسلمان شده، من به حضور عاليجناب پاپ دو پيشنهاد دارم :
اول اينكه براى آشنائى با اسلام به جاى اطلاع گيرى از منابع دست چندم كه احتمال دخالت‌هاى حب وبغض‌هاى شخصى در تدوين آنها بعيد نمى‌باشد به منابع اوليه و در رأس همه قرآن مجيد مراجعه نمايند.
آيه زير نصّ صريح قرآن مجيد است:
(لا اِكراهَ فِى الدِّين قَد تَبَيَّنَ الرُّشدُ مِن الغَيِّ فَمَن يَكفُر بالطّاغوتِ وَ يُومِنُ بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالعُروَةِ الوُثقى لاَ انفِصَام لَها وَاللّهُ سَميعٌ عَليمٌ.)  

(هيچ اكراهى در دين نيست. راستى از كژى باز شناخته شده است. پس هركس از طاغوت روى گرداند و به خدا گرود به ريسمانى استوار درآويخته است كه هرگز گسسته نخواهد شد و خداوند شنوا و داناست.)
در بسيارى از تفاسير، از جمله در كشف الاسرار ميبدى در شأن نزول آيه چنين آمده است :
مردى انصارى، نام وى ابوالحُصَين بود كه او دو پسر داشت و در مدينه زندگى مى‌كردند. مدينه مركز تجارى بود و حركت كاروان‌هاى تجارى شامات هر روز در رفت و آمد به مدينه جريان داشت. مردم شامات آن روز مسيحى بودند و تجار ى كه به مدينه مى‌آمدند اكثراً مسيحى مذهب بودند. در همين راستا برخى تجار مسيحى كه از شام براى بازرگانى به مدينه آمده بودند، آن دو پسر ابوالحصين را تحت تاثير قرار داده و به دين مسيحى دعوت كردند. تا جائى كه  آنان را با خود به شام بردند. ابوالحصين به حضور رسول الله 9 شرفياب شد و عرض كرد يا رسول الله ايشان را به هر نحو ممكن بازخوان و روا مدار كه با كفر بمانند. پيشنهاد ابوالحصين به رسول الله آن بود كه ايشان از نيروى قهريه و اكراه براى باز گرداندن  فرزندانش استفاده كند. در آن حال اين آيه نازل شد: لا اكراه فى الدين... رسول خدا فرمود اراده حق متعال بر آن است كه هركسى در دين آزاد باشد.  
 
بنابراين دستور قرآنى، مسلمانان مجاز نبودند كسى را به پذيرفتن اسلام مجبور كنند. اسلام، با همه امتيازات معنوى‌اش در يك سو و اديان ديگر در سوى ديگر هستند. مردم هم در انتخاب خود آزادند. مى‌توانند راه راست را برگزينند يا راه‌هاى ديگر را. ولى هيچ كس را نبايد به انتخاب يكى از آنها وا داشت.
در برخى ديگر از آيات قرآن، به خصوص آيات مدنى، آزادى نه تنها شمولى عام و بسيار وسيع و جهانى دارد، بلكه اين آزادى در انتخاب، مانع شمول عنايت الهى هم نيست. مانند آيه زير :
(اِنّ الَّذينَ آمَنوا وَ الّذينَ هادوا وَالنّصارى وَالصّابِئينَ مَن آمَنَ بِاللّهِ وَ اليَومِ الآخِرِ و عَمِلَ صالِحاً فَلَهم أجرُهُم عِنَد رَبِّهِم لا خَوفٌ عَلَيهِم وَ لا هُم يَحزَنون.)  

(همانا آنان كه ايمان آوردند و آنان كه يهودى شدند، و نصرانيان و صابئيان، هركس به خدا و روز واپسين بگرود و عمل نيك بجا آورد، پس اجر همه آنان نزد پروردگارشان است و آنان را بيمى نيست و اندوهگين نخواهند شد.)
اين آيه با اندك اختلافى در دو سوره از قرآن (سوره‌هاى بقره و مائده) تكرار شده و يكى از آياتى است كه اعجاب بسيارى از اسلام شناسان را برانگيخته است. زيرا به موجب آن، هر مسلمان در برابر هر غير مسلمانى كه به خدا و روز جزا ايمان آورد و كردارش نيز پسنديده باشد، موظف به رعايت احترام متقابل است. چنين كسى را خداوند هم اندوهگين نخواهد كرد.
پيشنهاد دوم من اين است كه عاليجناب پاپ به آثار بزرگانى كه اينجانب به علت ضيق وقت تنها به نمونه‌اى از آنان اشاره كردم و خوشبختانه به زبان‌هاى اروپائى تأليف شده است مراجعه فرمايند و يا مقرر فرمايند كه براى ايشان گزارشى تهيه شود و به عرضشان برسد، اطمينان دارم كه موجبات رفع سوء تفاهم فراهم خواهد گرديد.
 
 
 
 

مطالب جديد تر :
مطالب قديمي تر :

 
< قبل   بعد >
استفاده یا کپی از مطالب ارایه شده، تنها درصورت ذکر منبع: "موسسه فرهنگی نباء، www.NabaCultural.Org" مجاز می باشد.
طراحی شده توسط شرکت طرح هفت