تاريخ و سيره
اديان
ريشههاى مسأله اسلام ستيزى در غرب در روند جهانى شدن | ريشههاى مسأله اسلام ستيزى در غرب در روند جهانى شدن |
|
|
|
ريشههاى مسأله اسلام ستيزى در غرب در روند جهانى شدن دكتر محمّد نهاونديان من به شخصه استفاده بسيار كردم از سخنان عزيزانى كه در اين همايش سخنانى را ايراد نمودند و نكاتى را كه در نظر دارم سعى مىكنم در چند مورد عرض كنم. اظهارات جناب پاپ را همه شنيديم و خوانديم. در فاصله 12 سپتامبر 2006 كه ايشان سخنرانى خود را در يكى از دانشگاههاى آلمان ايراد كردند تا روز 10 اكتبر چهار توضيح و تصحيح از سوى ايشان و از سوى واتيكان منتشر شد كه با توجه به اعتراضات و موج اظهار نظرهايى كه درباره سخنان ايشان مطرح شده بود، آخرين آن كه پريروز منتشر شد در واقع اضافه كردن يك پاورقى بود به متن سخنان ايشان كه در همان آغاز هم وقتى منتشر شد گفته شده بود متن كاملتر آن بعداً چاپ خواهد شد. در اين پاورقى، پاپ سخنان قبلى خود را چنين تصحيح كرده است :" نقل قولى كه بيان كردهام، از مباحثه بين امپراطور امانوئل دوم و آن دانشمند ايرانى اقتباس شده است و اين نقل قول متأسفانه در جهان اسلام به عنوان موضع شخصى من تلقى شده است و لذا يك ناراحتى و اعتراض قابل درك در ميان مسلمانان ايجاد كرد. من اميدوارم كه خواننده اين متن فوراً دريابد كه من براى قرآن به سبب اينكه كتاب مقدس يك دين بزرگ است احترام قائلم و در نقل قول كردن از متن سخنان امپراطور امانوئل، مقصود من فقط اين بود كه رابطه اساسى بين ايمان و خرد را استنباط كنم. در اين نكته من با امانوئل دوم اشتراك نظر داشتيم بدون اينكه نحوه استدلال او مورد تأييد من باشد. جمله مورد تأكيد من در آن اظهارات اين بوده است كه ناهماهنگى با عقلانيت در تعارض با طبيعت الهى است. همين جمله او فقط مورد تأكيد من بوده و فقط براى اين جمله بود كه من مكالمه بين امانوئل دوم و دانشمند ايرانى را نقل كردم". اين آخرين اظهار نظرى است كه از سوى پاپ منتشر شده و قدمى است به جلو نسبت به آن جملهاى كه بلافاصله پس از اعتراضات به او نقل شد كه وى فقط گفته بود از تلقى مسلمانان نسبت به سخنانش ابراز ناراحتى كرده است. در واقع پاپ نسبت به اظهارات خود تصحيحى را ابراز نكرده بود اما سؤال من اينست كه آيا مسئله همين اظهارات جناب پاپ است؟ البته ما خرسنديم كه با اين توضيح، ايشان از ادعاى خشونت بار بودن اسلام و يا ادعاى اينكه عقلانيت مورد تأييد اسلام نيست، ديگر حمايت نمىكند. لكن آيا اصلاً مسئله فقط اظهارات جناب پاپ است؟ آيا ما با يك مسئله شخصى روبه رو هستيم يا اينكه اين مسئله يك روند از سلسله اى از حلقات يك زنجير است كه نشانگر يك مسئله جدى جهانى است كه فراتر از اشخاص و نوع اظهار نظر آنها مىباشد. ببينيم ريشه مسأله كجاست؟ توهين به اسلام شايد به خصوص بعد از فروپاشى كمونيسم و با گسترش ابزارهاى ارتباطى كه امكان اطلاع جوامع با فرهنگهاى مختلف را با يكديگر خيلى سريعتر و سهلتر كرده است در 15 ـ 20 سال گذشته مصاديق و امثال فراوانى را داشته است. من اگر به بعضى از آنها اشاره كنم تعداد كتبى كه در همين ده سال گذشته راجع به اسلام با ديدگاه منفى نوشته شده است از صدها متجاوز است. كتابهاى نويسندگانى از قبيل دانيل پايپس (Daniel Pipes)و انتساب او به عنوان عضو "مؤسسه صلح آمريكا" جنجال بسيارى برانگيخت. همچنين كتابهايى كه وى در رابطه با ماجراى سلمان رشدى نوشت. نظير "In The Path of God "و كتاب ديگرى بنام "اسلام مبارز به آمريكا ميرسد" (Militant Islam Reaches America)كه مملو از اظهارات تحريك آميز عليه اسلام و مسلمين است. كتابهاى آقاى رابرت مورى منجمله كتاب "هجوم اسلامى " (Islamic Invasion)و يا كتاب آقاى آنتونى دنيس بنام خيزش امپراطورى اسلامى (The Rise of The Islamic Empire) كه به تعبير وى تمدن غرب را تهديد مىكند در همين راستا نگاشته شدهاند. همچنين كتابهاى استيون امرسون در موضوع "جهاد آمريكايى" از جمله كتابهائى هستند كه در مجموع ادبيات بسيار وسيعى را تشكيل مىدهند كه مىتوان آنها را تحت عنوان كلى "اسلام هراسى (Islamophobia) "دسته بندى كرد. ادبياتى كه در ذهن جامعه و خواننده انگليسى زبان غربى يك احساس ترس، بيم، نگرانى و اضطراب نسبت به جريانهاى اسلامى و حتى در ميان مسلمانان ايجاد مىكند. همان چيزى كه آقاى دكتر محقق داماد اشاره كردند كه من نسبت به همسايه خودم چگونه فكر مىكنم. اگر من به عنوان يك انسان غربى كتابى بخوانم كه براى من يك تصوير منفى عمومى از مسلمان با تفكر تروريستى ترسيم كند و با استفاده از شواهد تاريخى (حتى مربوط به ده قرن قبل) بطوريكه رندانه و ماهرانه اين تصوير را بر همسايه مسلمان من تطبيق دهد، آيا در منِ غربى وحشت از مسلمانان را ايجاد نمىكند؟ متأسفانه اين موارد يكى دو تا نيست و هم اكنون مجموعهاى مفصل از ادبيات اسلام هراسى در غرب را در پيش رو داريم. به عنوان مثال كاريكاتورهايى كه در دانمارك چاپ شد و بعد از آن در نشريات ديگر تكرار شد. ماجراى حجاب در فرانسه و مقابله حقوقى در سيستم حقوقى فرانسه به عنوان دفاع از جامعه سكولار در قبال مسأله حجاب در مقابل اقليت مسلمان در فرانسه كه تنشهاى بسيار جدى اجتماعى ايجاد كرد كه بعد از آن جلوههاى ديگرى از تنشها در موضوعات ديگر خودش را نشان داد. تعبيراتى شبيه "اسلاميك فاشيزم" و "اسلاميك تروريزم" كه حتى در بيانات آقاى بوش هم گاهى به كار مىرود. جملات اخير آقاى جك استرا در مورد حجاب خانمها در انگلستان و همين ديروز جملاتى از آقاى فرانكلين گراهام پسر آقاى بيلى گراهام (كشيش بسيار معروف آمريكايى) در خصوص اسلام كه اسلام دينى است كه تحمل پذير نيست و مسلمانان مى خواهند دينشان را بر همه تحميل كنند و وقتى هم كسى وارد اسلام شد نمىتواند بيرون برود چون به جرم ارتداد كشته مىشود به طور مرتب در رسانههاى غربى تكرار مىشود. خوب مسأله چيست؟ اولاً به نظر بنده مسأله اصلى حتى فراتر از مسأله اسلام است. اگر چه اسلام به غلط مصداق اين معضل و مشكل شده است و آن عبارتست از مسأله جهانى شدن و چالش فرهنگها. ما هم اكنون با يك واقعيت روبه رو هستيم كه جهان كوچك گرديده است. چون ارتباطات بيشتر شده و جوامع را به هم نزديكتر كرده است. اين نزديك كردن به معناى نزديكى جغرافيايى نيست. حالا اگرچه من در خلوت خانه خودم هستم ولى ديگران در خلوت خانه من و در ذهن من حضور دارند. حالا اين ديگران كماكان مىتوانند ديگر انديش باشند يا بايد مثل من باشند؟! آيا ما براى جهانى شدن بايستى نسخه فرهنگ واحد جهانى بپيچيم يا نسخه تنوع فرهنگى قابل پيچيدن است؟ يعنى در جهانِ جهانى شده آيا بايد مثل جوامع كوچكى كه يكسانى فرهنگى را قرنها تجربه كردند در جستجوى يكسانى فرهنگى باشيم يا مىتوانيم فرهنگ واحد جهانى با قبول تنوع فرهنگى را داشته باشيم؟ به نظر مىرسد مشكل اصلى در اين پديده هم اكنون خود را جلوهگر نموده است. ثانياً در جهان جهانى شده كه ظاهراً يك پيام همگرايى دارد كلمه جهانى شدن از عمدهترين عناصر جاذبهاش اينست كه يعنى همه جهانى مىشوند و همه در اين اشتراك جهان سهم دارند. اما بلافاصله سؤال حاكميت جهانى (Global Governance)مطرح مىشود. حاكميت اين جهانِ جهانى شده با كيست؟ همه كه نمىتوانند حاكميت كنند. آيا اين حاكميت به نحو دموكراتيك و با مشاركت و انتخاب همگان حاصل مىشود و يا براى اينكه به هر حال حاكميت، حاكميت اقليت است نسبت به اكثريت و در اين شكى نيست. آيا مىشود اقليت، منتخب اكثريت باشد يا اينكه بايد اقليت را به طرق مختلف متمايز و داراى حق حاكميت معرفى كرد. لذا بايد از عناصرى مثل نژاد، مذهب، تحصيلات يا ثروت استفاده كرد تا به آن طايفه متمايز يا آن نژاد برگزيده يا آن اقليت به نحو واقعى حق حاكميت بر ديگران در اين جامعه جهانى شده را پيدا كنند. اين دو پديده "فرهنگ جهانى" و "حاكميت جهانى" از سؤالهاى جدى اين پديده جديد جهانى شدن شده است. چگونه مىخواهيم ما به اين دو سؤال جواب دهيم؟ متفكرين، فرهنگها و تمدنها بايد نحوه پاسخشان به اين دو سؤال را روشن كنند. مسأله عقلانيت و خشونت بهانه است. هركس كه مختصرى سواد داشته باشد و مختصرى تاريخ خوانده باشد با تاريخ عقل و حكمت و فلسفه در ميراث بشرى آشنا باشد آيا مىتواند انكار كند كه اسلام قرنها پرچم دار استمرار حيات، حكمت و عقلانيت در تاريخ بشرى بوده است. كيست كه تاريخ بشرى را خوانده باشد و نحوه تعامل مسلمانها با ديگران در جوامع اسلامى را نديده باشد؟ كيست كه قرآن را يكبار خوانده باشد و در آن لطف و رحمت و محبت پروردگار را نديده باشد؟ الان همه ادعا مىكنند كه ضد خشونت هستند. ما خيلى خوشحاليم كه كليساى كاتوليك هم مخالف خشونت شده باشد. اين پديده بسيار پسنديدهاى است. خوب است كه در تاريخ، خشونتهاى گذشته را يا فراموش كنيم يا خط قرمز روى آنها بكشيم. چه خوب است استقبال كنيم از اينكه كليساى كاتوليك هم طرفدار عقلانيت و مخالف خشونت شده باشد. اسلام هم همين گونه است و سخن در اينجاست آيا بين دو مكتب طرفدار عقلانيت و مخالف خشونت بايد امكان گفتگو و تفاهم و تعامل بيشتر باشد يا كمتر؟ سؤالى كه طرفين بايد روشن كنند اينست كه موضع شان نسبت به اين گفتگو و تفاهم چيست؟ براى اينكه من با ديگرى بنشينم و گفتگو كنم اول بايد او را قبول داشته باشم. اسلام، هر كسى را كه اهل ايمان باشد قبول دارد. (قُل يا اَهلَ الكِتاب تَعالَوا اِلى كَلِمةٍ سَواءٌ بَينَنا و بَيْنَكُم.) اسلام منادى اينست كه با اهل كتاب، اتحاد بر پايه مبانى مشترك داشته باشد. قرآن، يهود و نصارى و صائبين و هر كسى را كه ايمان داشته باشد و عمل كند صريحاً به وحدت دعوت كرده است. (اِنَّ الَّذينَ آمنوُا وَ الَّذين هادوا و الصابئون وَ النَّصارى مَن آمَنَ بِاللهِ وَ اليَومِ الآخر وَ عَمِلَ صالِحاً فَلا خَوْفٌ عَلَيهِم وَ لاهُم يَحْزَنُون.) نكته مورد تاكيد قرآن با اهل كتاب وقتى با آنان حرف مىزند اينست كه شما به مقررات خودتان عمل كنيد و مى گويد به انجيل خود عمل كنيد. به اهل كتاب مىگويد تا زمانى كه به كتاب خودتان عامل و مؤمن باشيد هيچ خوف و هراسى نداشته باشيد. نبى اكرم وقتى مكه را فتح كرد كسى را مجبور نكرد و قطره خونى هم ريخته نشد. از اين شاهد درخشانتر در تاريخ نمىشود پيدا كرد كه مكتبى نه فقط در قول كه در عمل، تحمل و دعوت به تعقل را ثابت كرده باشد. سؤال اينست كه آيا جامعه كليساى كاتوليك و تمدن غرب آمادگى قبول مسلمانان با بيش از يك ميليارد و نيم نفوس براى گفتگو و تعامل و تفاهم را دارند؟ سؤال بزرگِ جهانى شدن اينست كه آيا ما مىتوانيم همزيستى با قبول يكديگر را داشته باشيم يا نه؟ همچنان كه دو دانشمند شيمى ممكن است كنار هم بنشيند. ممكن است در آغاز تئورى هائى را قبول نداشته باشند، اما باب مذاكرهاى علمى را باز مىكنند و به يك نتيجه و تفاهمى مىرسند. متأسفانه نشانههايى كه ما در غربِ مدعى حقوق بشر و غربِ مدعى آزادى بيان داريم، شواهدى خلاف اين را نشان مىدهد. شما ببينيد نويسندگانى كه در مورد اسلام كتاب نوشته باشند يا ديدگاه مثبت داشته باشند، جامعهى غرب با آنها چه مىكند؟ بدنبال اظهارت پاپ، خانم كارين آرمسترانگ در روزنامه گاردين يك مقاله نوشت. او خانمى است كه سابقه طولانى در مسيحيت دارد و راهبه مسيحى بوده است. ايشان، كتاب History of Godو كتابهاى بسيار ارزنده و محققانهاى را نوشته است. اين نويسنده به اين رويكرد غربىها اعتراض كرد. شما در بعضى از اين سايتها برويد ببينيد تعداد، ميزان و نحوهى حملاتى كه به خانم آرمسترانگ توسط نويسندگان مختلف و وقاحت الفاظى كه در مورد ايشان بكار رفته به چه ميزان است؟ ما اينجا در دانشگاه تهران نشستهايم و داريم بحثهاى پيرامون اظهارت آقاى پاپ را با ادب و با احترام بحث مىكنيم. در سراسر جامعهى ايران حتى يك تعرض به مسيحيان صورت نگرفت. رسانههاى غرب كه دنبال جنجال و هياهو مىروند مىگردند كه در يك كشورى، توسط يك مسلمان به يك مسيحى حملهاى شده باشد و آن حمله را بزرگ كنند. در اينجا بايد جستجو كرد آن ريشهاى كه آن حلقههاى زنجير را پشت سر هم دنبال مىكند كجاست؟ يكى از اساتيد آمريكائى به نام آقاى مايكل هفده سال است پيرامون اسلام و خاورميانه تحقيق مىكند. در يكى از كتابهايش كه درباره قرآن نوشته در مورد نخستين آيههايى كه نازل شده تحقيق نموده است. در يكى از دانشگاههاى آمريكا آن را به عنوان يكى از چند كتابى كه دانشجويانى كه وارد دانشگاه مىشوند به عنوان تحمل فرهنگى مطالعه كنند توصيه كرده بود. اين قضيه مربوط به 4 يا 5 سال قبل است. با اعتراضاتى كه انجمن دانشجويان صهيونيست و برخى از سازمانهاى دانشجويى آن دانشگاه كردند و جنجالى كه به راه انداختند بالاخره هيئت امناى آن دانشگاه را مجبور كردند كه اين كتاب را به جرم اينكه فقط از اسلام ديدگاه مثبت داشته است از ليست كتابهاى مورد توصيه دانشگاه خارج كنند. اين نشانه چيست؟ آيا نشانه تسامح و تساهل است؟ غرب بايد تكليف خودش را با پذيرش تكليف متفاوت و فرهنگ متفاوت روشن كند. آقاى اسپوزيتو كتابى نوشته و بحث وى در آن كتاب اين است كه اسلام برعكس اين برچسب هائى كه رسانهها مطرح مىكنند اين طور نيست كه يك گروه تندرو تروريست كه نام مسلمان بر خود گذاشته است نمايندگى جامعهاى گسترده و متنوع با بيش از يك و نيم ميليارد مسلمان در عالم را داشته باشند. وى فقط به اين سبب كه قدرى جنبههاى مثبت در جامعه اسلامى را مىبيند مورد حملات فراوان قرار مىگيرد. آنهائى كه اسلام را به خشونت متهم مىكنند عدم وجود تحمل فكرى در جامعه غرب را ريشه يابى كنند. حالا ريشهها كجاست؟ ريشه در اينست كه مسأله جدى نابرابرى در توزيع و قدرت و ثروت در جامعه جهانى بوجود آمده است. امروزه عدهاى، از مخالفان جدى گفتگوى انديشمندان و گفتگوى انديشگى بين جوامع مختلف هستند. بعضى از حاكميتها داشتن دشمن براى خودشان را وسيله بقا مىدانند. اين را همه مىدانيم كه از عوامل تقويت نظام سرمايه دارى در غرب وجود كمونيسم در شرق بود. مخالفت با كمونيسم عامل متحد كننده غرب بود و عامل تقويت كننده ساختار سياسى و اقتصادى غرب بود. بعد از فروپاشى اردوگاه سوسياليسم، كسانى در غرب به فكر افتادند كه جانشينى را به عنوان دشمن موهوم بتراشند. كانديدى بهتر از اسلام نبود كه در آن پتانسيلهاى جاذبه جدى هم وجود داشت. غرب به دليل شرايط غير قابل انكار پست مدرنيسم، جذبه و انرژى و شور خود را از دست داده است. يكى از متفكرين پست مدرنيسم مىگويد: "ديگر در تمدن غرب و در ليبرال دموكراسى چيزى نمانده است كه كسى براى آن جانش را فدا كند. دوره آرمانها و ايدههاى قهرمانى بزرگ به سر آمده است و جذبهاى ندارند. كمونيسم شكست خورد به سبب اينكه معنويت را انكار كرده بود اما معنويت، گمشده جامعه و تمدن غرب هم هست اگر يك مكتب پيدا شود كه تركيب متوازنى از معنويت، عقلانيت و عدالت را به دنيا عرضه كند طرفداران فراوانى پيدا خواهد كرد. اين پتانسيل، قدرت رقابت بسيار بالايى دارد. حتماً بايد اين رقيب در نطفه خفه شود، بدنام شود و برايش تصوير سازى شود. " مجموعه ادبيات اسلام هراسى متكفل اين قضيه شده است. تكليف ما چيست؟ اگر اين تحليل و ريشهيابى درست باشد شايد نتوانيم به درستى و تفصيل بگوييم چه بايد بكنيم. اما حتماً به روشنى مىتوانيم بگوييم چه نبايد بكنيم. اگر دشمنان اسلام اين راه را يافتهاند كه اسلام را متهم به خشونت كنند و يا با ساختن گروههاى به ظاهر مسلمان كه با ادعاى اسلام، آدم مىكشند و چهره اسلام را مخدوش مىكنند، ترور مىكنند و نام جنايت خودشان را اسلام مىگذارند و يا با نوشتن كتابهايى كه تاريخ اسلام را دگرگونه جلوه دهند، هر كدام از اين روشها فرقى نمىكند. اگر آنها بدنام كردن اسلام را در ترسيم چهره خشن يافتهاند، كارى كه حتماً مسلمانان در اعتراض به اين توطئه و شيطنت نبايد بكنند اعمال رفتار خشونت آميز است. قطعاً نبايد بهانه به دست مدعى داد. حتماً وظيفه ما، صبورى و بردبارى است. حتى وظيفه، آموختن از اخلاق كريمه نبى اكرم و حلم و بزرگوارى آن حضرت است. اين داستان را شنيدهايد كه آن حضرت از كوچهاى در شهر مكه گذر مىكرد. روزها و هفتهها، آن فرد مشرك بر سر مبارك حضرت زباله مىريخت و ايشان اعتراض نمىكرد. روزى از همان راه گذر كردند و مشاهده كردند خبرى نيست و كسى زباله به سوى آن حضرت پرتاب نمىكند. سؤال كردند اين رفيق ما كجاست كه امروز ما را مورد تفقد قرار نداده است؟ گفتند مريض شده است. پيامبر رحمت به عيادت آن آدم نادان شتافت و احوالش را پرسيد. اين رفتار پيامبر، آن مشرك را مسلمان مىكند. ما هم در جوامع اسلامى و هم در اقليتهاى مسلمان جوامع غير اسلامى بايد سمبل اخلاق كريمه نبى اكرم9 باشيم. اگر ادعا مىكنيم قرآن ما كتاب رحمت است بايد كسى كه پيرو قرآن است اخلاق و رفتارش نشان دهنده رحمت و عطوفت و ادب و اخلاق كريمه باشد اگر آنها مىخواهند ما را به عدم عقلانيت متهم كنند، رفتار مسلمانان چه در جامعه خودشان چه در جوامع ديگر در اين جامعه كوچك جهانى بايد جلوههاى عقلانيت، علم گرايى، فرهيختگى، فرزانگى از او بر بيايد. هر حرفى زديم مستدل باشد. استدلال منطقى به هر حال قلبهاى سخن پذير را آرام مىكند و بالاخره اين را كافى ندانيم كه اگر در خانه و شهر خودمان وقتى حرف بدى درباره اسلام زده شد ناراحت شويم يا مشتى گره كنيم يا اعتراضى كنيم. اگر من پاسخى براى آن سخن دارم سعى كنم سخنم را به آن مخاطبان برسانم. جوامع اسلامى چه مقدار با جوامع غربى دارند حرف مىزنند. دانشجوى مسلمان صاحب غيرت دينى ما كه فكر مىكند ظلمى صورت مىگيرد كه به اسلام چنين تهمتى زده مىشود بايد ببيند وظيفهاش چيست ؟ چند تا دانشجوى ما به محض احساس ناراحتى، پشت كامپيوترشان نشستند و يك سايت درست كردند و شروع كردند به زبان انگليسى توى تالارهاى گفتگوى ديگر رفتند و حرف مستدل و محبت آميز قرآن و اسلام را عرضه كردند؟ نكته سوم اينست كه ما خودمان را شهروند اين دهكده جهانى بدانيم و ببينيم و به وظايف روشن خودمان چگونه عمل كنيم. در پايان از همه اساتيد و دانشجويان محترم تشكر مىكنم. مطالب جديد تر :
مطالب قديمي تر :
|
| < قبل | بعد > |
|---|