تاريخ و سيره
اديان
تأملى درباره سخنرانى اخير پاپ | تأملى درباره سخنرانى اخير پاپ |
|
|
|
تأملى درباره سخنرانى اخير پاپ دكتر همايون همتى مدتى پيش پاپ بنديكت شانزدهم در دانشگاه رگنزبورگ آلمان تحت عنوان «ايمان و عقل خاطرات دانشگاهى و برخى تأملات» به ايراد سخنرانى پرداخت. سخنرانى پاپ در مورد موضوع مهم و خطيرى است كه قرنها در تاريخ مسيحيت و الهيات مسيحى مورد چالش و مناقشه قرار داشته است. اما متأسفانه ايشان با اختصار و اجمال و به گونهاى نامستند سخن گفته و مواضع فكرى خود را به وضوح تبيين نكرده و داورى صريحى در مورد بحث هايى كه مطرح كرده ارائه نداده است. نقل قولها بدون قضاوت صريح رها شده و لحن سخنان خطابى، مجمل، خاطره آميز و غيراستدلالى و احساس آلود است. همين عوامل موجب ايجاد خشم و ناخرسندى ميان مسلمانان جهان شده و گاهى واكنشهاى تندى از خود نشان دادهاند كه اميد است با هدايت عالمان دينى و رهبران دلسوز مورد استفاده سوء دشمنان واقع نشود و عواطف پاك جريحه دار شده آنان به زودى با دلجويى پاپ و تصحيح نظراتش التيام پذيرد. حقيقت آن است كه در آن سخنرانى به لحاظ فلسفى، الهياتى، بحثهاى اپيستمولوژيك يا «معرفتشناسى دينى» و به لحاظ «تاريخ فلسفه» و «تاريخ عقايد» نكات خطاآلودى وجود دارد كه نشانگر بى دقتى، شتابزدگى، تعصب نابجاى دينى و فقدان مطالعات كافى در مورد دين اسلام است. بخشهاى اين سخنرانى را به كوتاهى مرور مىكنيم و در مورد هر بخش به كوتاهى اظهار نظر نموده و در پايان به يك جمع بندى نهايى و طرح برخى پيشنهادات خواهيم پرداخت. بخش نخست و آغازين سخنرانى پاپ مرورى به خاطرات دانشگاهى ايشان است كه بر فضاى دوستانه همكاران قديمى و تجديد ديدار با اعضاى هيأت علمى و رئيس دانشگاه، به شكلى شخصى خاطرات خود را مرور مىكند، براى مثال اشاره مىكند كه در زمان آغاز تدريس به عنوان استاديار الهيات در دانشگاه ركنزبورگ، دو دانشكده الهيات وجود داشت و يكى از همكاران او در آن زمان در مصاحبهاى گفته بود كه «عجيب است كه در دانشگاه درباره موضوعى كه وجود ندارد يعنى خدا، دو دانشكده موجود است.» او سپس به كتابى از امپراطور بيزانس به نام امانوئل دوم كه در حدود سال 1491 منتشر شده و اخيراً توسط پروفسور عادل تئودور خورى از دانشگاه مونستر تصحيح و منتشر شده اشاره مىكند در اين كتاب داستان مناظره يك امپراطور با يك دانشمند ايرانى درباره اسلام و مسيحيت نقل شده است. پاپ اشاره مىكند كه هرچند اصل اين داستان نسبت به موضوع اصلى من جنبه فرعى و حاشيهاى (marginal) دارد اما چون بحث درباره رابطه «ايمان و عقل» است گمان مىكنم نقل اين داستان نقطه شروع جالبى براى تأمل در باب نسبت ايمان و عقل خواهد بود. پس پاپ اين داستان را از روى عمد و آگاهى به عنوان زمينه و اساس و مدخلى براى طرح بحث اصلى خود انتخاب نموده است تا از آن در طرح بحثهاى بعدى استفاده كند. سپس در يك پاراگراف مفصل شرح ماجراى اين مناظره آمده است. در هفتمين بحث امپراطور درباره «جنگ مقدس» (Holy War) سخن مىگويد و به آيه 256 سوره بقره استناد مىكند كه مىگويد «در (پذيرش) دين هيچ اكراه و اجبارى نيست». پس از اين نقل قول، پاپ مىافزايد كه طبق نظر متخصصان اين آيه مربوط به دوران اوليه دعوت محمد بوده است كه در موضع ضعف و مورد تهديد قرار داشته است. كه البته به لحاظ تاريخى و علم تفسير كاملاً غلط است. و امپراطور عمداً اين آيه را مطرح ساخته تا تضاد آن را با آموزش اسلامى درباره جنگ مقدس نشان دهد. او سپس بحث را به آنجا مىكشاند كه خطاب به دانشمندان ايرانى مىگويد كه «محمد چه چيز تازهاى آورده است؟ شما در آموزشهاى او جز شرارت و امور غير انسانى نمىبينيد. همين طور او فرمان داده است تا دينش را از طريق شمشير گسترش دهند». پاپ سپس مىافزايد كه امپراطور مىدانست كه دين را با خشونت نمىتوان گسترش داد و تبليغ دين با توسل به خشونت و زور امرى نامعقول است (جالب است كه يك امپراطور مستبد و جبار چنين نكتهاى را مىداند و اذعان مىكند ولى يك دانشمند متفكر صاحب نظر آنرا نمىداند و جالبتر اينكه در نقل اين داستان هيچ جوابى يا پاسخى از قول اين دانشمند نقل نمىشود) او سپس مىافزايد به كارگيرى خشونت با ذات بشرى هم ناسازگار است. لذا امپراطور سخنش را اينگونه ادامه داده است: «خداوند نه از خون خوشش مىآيد، نه از كار غيرمعقول و كارهاى نامعقول با ذات الهى تضاد دارند. ايمان مولود روح آدمى است نه جسم او. و هركس بخواهد آدمى را به ايمان دعوت كند بايد اين كار را از طريق قدرت كلام و استدلال دقيق انجام دهد. آن هم بدون استفاده از خشونت و تهديد. تا بتواند يك ذهن معقول را متقاعد كند. براى بسط ايمان و متقاعد ساختن ديگران نيازى به بازوى شمشير يا هيچ نوع سلاحى يا هرگونه ابزار تهديدآميزى كه شخص را به مرگ تهديد كند نيست....(چه امپراطور فرهيخته و مهربان و با شفقتى و چه دانشمند بى اطلاع و خاموش و بى تحركى!) پاپ در اينجا تأكيد مىكند كه امپراطور سخن درستى دربارهى «مغايرت خشونت با ايمان» گفته است. آرى عمل غيرعقلانى مغاير با ذات خداوند است و خداوند محصور عقل بشر نمىشود. ويراستار اين كتاب تئودور عادل خورى مىنويسد براى امپراطورى كه در فضاى تفكر فلسفى يونانى زندگى مىكرد اين سخن امرى بديهى است اما از نظر آموزشهاى اسلامى خدا مطلقاً متعالى است و فراتر از هر حد و مرزى است و اراده و قدرت او محدود و محصور هيچ مرز و مقولهاى حتى عقل بشر قرار نمىگيرد يعنى عقل بشر نمىتواند درباره او داورى كند. او فراتر از عقل بشرى است اين همان معناى «توانايى و استعلاى خداوند» است. فعل خداوند را نمىتوان با معيار عقل بشرى مورد ارزيابى قرار داد و خدا و افعالش وراى «حسن و قبح» و خوب و بدند. يعنى معيار حسن و قبح همان فعل خداوند است نه برعكس. هيچ حسن و قبحى جدا از فعل الهى وجود ندارد تا عقل بشرى بتواند با آن به ارزيابى خوبى يا بدى فعل خدا بپردازد. اين همان مسئله كلامى كهن و ديرپاى «حسن و قبح عقلى» و «حسن و قبح شرعى» است كه قرنها ميان اشاعره و معتزله در مورد آن اختلاف نظر جريان داشت. ويراستار كتاب امپراطور يعنى عادل خورى سخن روژه آرنالدز اسلام شناس فرانسوى را نقل مىكند كه از قول ابن حزم اندلسى نوشته است كه خدا فراتر از هر حد و مرزى است و هيچ چيز و حتى سخن او را نيز نمىتوان محدود سازد. هيچ چيز نمىتواند خدا را مجبور سازد كه كارى انجام دهد كه حقيقت را به ما نشان دهد. و اگر اراده خدا تعلق مىگرفت امكان داشت همهى ما بت پرست بشويم. در اينجا پاپ بدون توضيحى براى سخن اين حزم از كنار آن ميگذرد و هيچ تحليلى در مورد فلسفهى يونانى، ذات خدا، محدود بودن يا نبودن آن، داورى درباره افعال خداوند، تحليل دو صفت اراده و قدرت خدا، رابطهى خدا و اختيار بشر ارائه نمىدهد. در حالى كه اين از مهمترين مباحث كلامى است كه ميان متكلمان و عالمان اديان بزرگ بخصوص اسلام، مسيحيت و يهود مطرح بوده است. كه آيا در مورد كارهاى خدا مىتوان گفت چه زشت است و چه زيبا، آيا افعال خدا موصوف به صفت زشت، زيبا يا خير و شر مىشود يا نه اساساً حسن و قبح و خوب و بد در ساحت افعال او راه ندارد. به تعبير شاعر «آنچه آن خسرو كند شيرين بود»! درباره «اراده» و «قدرت» به عنوان دو صفت از صفات خدا هيچ بحثى از سوى پاپ مطرح نمىشود كه آيا اراده فعلى مطرح است يا ذاتى، همچنين قدرت به عنوان «صفت ذاتى» مطرح است يا «فعلى» و رابطه آن با «علم» كه صفت ديگر خداوند است و رابطه كل اين «صفات» با «ذات» خداوند چگونه است، آيا ذات خدا تركيبى است از اين همه صفات، آيا ذات با صفات مغايرت دارد يا عين هم هستند. كسانى كه با «تاريخ علم كلام اسلامى» آشنايى دارند به خوبى مىدانند كه بحث درباره ذات، صفات و افعال بارى تعالى و تقسيم آنها به «صفات ذاتى» و «صفات فعلى» و ديگر تقسيم بندى صفات به «صفات حقيقيه»، «صفات حقيقيه ذات الاضافه» و «صفات اضافيه محضه» بحث پيچيده و دشوارى است كه پاپ اشارهاى كوتاه و ناكافىاز سوى ابن حزم و آرنالدز مىكند نه آرنالدز يك اسلام شناس به معناى مدرن اين كلمه است و در مورد عرفان اسلامى تحقيق كرده و كتاب خوبى هم درباره «منصور حلاج» دارد كه به فارسى نيز ترجمه و چاپ شده است) و نه ابن حزم هيچيك عالم دينى و متخصص اسلامى مقبول درجه يك و ممتاز و قابل استناد نيستند. او نيز يك دانشمند مسلمان طراز اول نيست بلكه فقيهى ظاهر گرا و پيشواى مذهب معروف «ظاهريه» است كه فقط به ظواهر و الفاظ قرآنى و معانى لغوى و تحت لفظى قرآن اعتقاد دارد و هيچ بعد باطنى و معناى تأويلى براى قرآن قائل نيست فقط الفاظ و واژهها را قبول دارد يعنى اگر تعبير «يدالله» در قرآن آمده طبق اين مذهب يعنى همان معناى درست كه در مورد بشر به كار مىرود مىباشد. ولى طول و عرض و اندازه دست خدا را نمىدانيم و كيفيت اين امر بر ما پوشيده است! اين فرقه را در تفكر اسلامى به نامهاى مختلف «ظاهريه»، حنابله ـ اهل الحديث نيز مىنامند كه عقايدى شبيه به فرقه معروف كلامى اهل سنت به نام اشاعره كه پيرو ابوالحسن اشعرى هستند دارند و آنها نيز فقط عقيده به معنى تحت لفظى قرآن دارند و تنها ظواهر معانى آيات را حجت مىدانند و سهمى براى تحليل عقلانى در تفسير دين قائل نيستند. اين نقل قول به خوبى نشان مىدهد كه عاليجناب بنديكت با منابع اصلى و نظرات دانشمندان اسلامى كاملاً ناآشنا است. او حتى به كتاب معروف ابن حزم به نام «الفصل بين اهل الاهواء و النحل» كه در 3 جلد قطور و به زبان عربى است مراجعه نكرده و سخن او را از مقاله نويسنده فرانسوى روژه آرنالدز نقل كرده است كه اعتبار علمى سخن او را به شدت كاهش مىدهد. ايشان حتى از آثار اهل سنت معتزلى مذهب كه به شدت عقل گرا هستند هيچ نقل قولى نمىكند كه برخلاف اشاعره، اين مذهب كلامى بزرگ بر نقش عقل تأكيد مىورزد و دين را در پرتو عقل و با ابزار عقل تفسير مىكند و درست در مقابل ديدگاه ظاهر گراى ابن حزم و اشاعره قرار دارد. سخنان پاپ در اينجا بسيار تأسفانگيز است و نشان دهنده معلومات محدود اوست. او با كلام و فلسفه اسلامى و سير تفكر در اسلام و تاريخچه مباحث الهى، عرفانى، تفسيرى ميان مسلمانان كمترين آشنايى دست اول و اصيلى ندارد او همانطور كه گفتيم حتى نظر ابن حزم را از مقاله آرنالدز نقل مىكند نه از اصل كتاب او. و شگفت آورتر اينكه در اين موارد هيچ اظهار نظرى نمىكند. كه مثلاً عقيده خودش چيست و در مسيحيت با اين پرسشها چگونه برخورد مىشود و كدام رأى و نظر درست است و كدام نظريه خطا است. او اين نقل قول را هم بدون نتيجه گيرى و قضاوت رها كرده و به بحث بعدى مىپردازد. بحث بعدى پاپ درباره تضاد عقيده يونانى يعنى «فلسفهى يونان» با «ايمان مسيحى» است. او از «انجيل يوحنا» نقل مىكند. كه در «سفر پيدايش» (Genesis) آمده، در حالى كه در آغاز «انجيل يوحنا» آمده است كه در آغاز كلمه بود و كلمه نزد خدا بود. كلمه، خدا بود كه در ترجمهى فارسى «كتاب مقدس» نيز در ترجمه «لوگوس» (Logos) همين كلمه به كار رفته است واژه لوگوس يك واژه يونانى است كه چند معناى لغوى براى آن ذكر كردهاند بدين قرار: عقل بشرى يا ادراك، كلمه يا واژه لفظى، دليل به معناى «استدلال»، ذهن، روحيه، شناخت و معنا. در تاريخ تفكر مسيحى و در تاريخ فلسفه يونان، فيلسوفان و متفكران زيادى درباره تفسير لوگوس و مصداق آن سخن گفتهاند از هراكليت، پارمنيدس، سقراط، افلاطون و ارسطو، و قبل از اورواقيون در يونان درباره «لوگوس» و تفسير آن سخن راندهاند كه پروفسور ولفسن استاد معروف هاروارد در كتاب قطور خويش به نام «فلسفه علم كلام» همه اينها را آورده است. فيلون فيلسوف معروف يهودى نيز در باب «لوگوس» سخن گفته است. بعدها در قرون وسطى متفكرانى همچون آگوستين، توماس آكويناس نيز درباره «لوگوس» بحث كردهاند. در آثار مارتين هايدگر و شاگرد او رودلف بولتمان متكلم مسيحى معاصر نيز در مورد «لوگوس» بحثهاى زيادى مطرح شده است. نخستين فيلسوفان يونانى «لوگوس» را بيشتر به دو معنا به كار مىبردند يكى «قانونمندى حاكم بر پديدههاى جهان» (Laws of Nature) يعنى «سنن تكوينى »حاكم بر آفرينش يا قوانين خلقت و ديگرى به معناى «هاتف غيبى»، پيام آور خدايان، يا فرشته ى وحى. بعدها نيز برخى فيلسوفان يونان «لوگوس»را به عنوان واسطه فيض يا مقامى شبيه به «عقل فعّال» در فلسفه مشّاءِ به كار مىبردند يعنى «عقل كيهانى» يا «عقل كلى» (universal intellect/cosmic intellect) نام مىبردند كه در سلسله مراتب هستى اين عقل «مخلوق اول» است. و واسطه فيض خداوند است و در سلسله مراتب وجود هستى پس از آن نفس كلى (Nous) قرار مىگيرد. صرفنظر از تفسيرهاى متضاد و متعددى كه از «لوگوس» در تاريخ تفكر مسيحى و يونانى عرضه شده هيچگاه ديده نشده است كه متفكرى «لوگوس» را «خودِ خدا» بداند. بلكه همواره او را «فعل خداوند» دانسته و خداوند را آفريننده او دانستهاند ولى در اين سخنرانى جناب پاپ صريحاً مىگويند «لوگوس همان خداوند است». البته متكلمان مسيحى كوشيدهاند لوگوس را با «پسر خدا» (son of God) يعنى «عيسى مسيح» مطابقت دهند و اين تلاش آنها هرچند انحراف از نظر فلاسفه يونانى است كه متّكى بر نظريه لوگوس بودهاند، اما با سنت مسيحى سازگار نمىباشد. زيرا طبق آموزههاى مسيحى تثليث پسر (Son) غير از پدر (Father) است و با او فرق دارد. طبق اصول الهيات مسيحى پسر، «كلمه» ى خداست (Word of God)، يعنى عيسى مسيح و معلوم نيست پاپ معظم چگونه لوگوس را همان خود خدا دانسته است در حالى كه متكلمان مسيحى به عنوان يكى از سه عضو تثليث با خدا تفاوت دارد و عين او نيست و معلوم نيست پاپ معظم چگونه لوگوس را همان خود خدا پنداشته است در حالى كه متكلمان مسيحى «لوگوس» را همان پسر خدا دانستهاند نه خود خداوند و اين يك انحراف آشكار در سخنان پاپ است كه نه با تفسير فلسفه يونانى سازگار است نه با نظرات متكلمان مسيحى و آموزه تثليث و حتى با نصّ «انجيل يوحنا» و «كتاب مقدس». پاپ در بخش ديگرى از سخنرانى خود به «مشابهت عقل با خدا» مىپردازد و به گفته پولوس عشق را بالاتر از معرفت مىخواند. و در تلاشى ناموفق و ناكام براى اثبات تطابق مسيحيت با تعقل باز هم بدون پشتوانهاى استدلالى مدعى مىشود كه خداوند همان عقل يا لوگوس است و معلوم نمىسازد كه منظور از اين لوگوس و عقل همان «عقل بشرى» (Reason Human) است، «مجموعه نظام آفرينش» و «سنت خلقت» است يا «واسطه ى فيض» يا «مخلوق اول» است. كه هريك از اين شقها را كه اختيار كنيم به لحاظ فلسفى و استدلالى مخدوش و مردود و غير قابل استدلال است. زيرا لوگوس در آن واحد هم خداست و هم مخلوق اوست، هم خداست و هم نظام خلقتى است كه آفريده خدا است، هم خداى پدر است و هم پسر است و ديگر كلمه و فرزند او نيست. حقيقت آن است كه در تاريخ مسيحيت به لحاظ عقيده به بعضى از مسائل و مباحث خرد ستيز و هضمناپذير براى عقل بشرى مثل «تثليث» (Trinity)، «حلول» (Incarnation) و تجسّد»، «كفاره و آمرزش» (Attonement / Redemption)، «رستاخيز عيسى» و برخاستن از ميان مردگان (Resurrection) و ديگر آموزههاى عقل گريز كه با اصول فلسفى ناسازگار و توجيه ناپذيرند همواره چالشى سترگ و بى پايان بين آموزههاى عقل و دين وجود داشته است و به همين سبب است كه مىبينيم كه مسئله «عقلانيت» (Rationality) و «معقوليت» (Reasonableness) باورهاى دينى در غرب مسيحى و ميان متلكمان مسيحى و روحانيان آن همواره مطرح بوده است مسيحيت با عقل مشكل دارد. اين يك واقعيت است در اين دين اصولى وجود دارد كه قابل توجيه عقلانى نيست و هنگامى كه سؤال مىشود و مطالبه دليل مىشود كه اين پاسخ مربوط به تعبّد و ايمان مربوط است نه به فكر و عقل و لازمه داشتن ايمان تعبد است نه چون و چرا و دليل و برهان و استدلال خواستن. در طول الهيات مسيحى تلاشهاى زيادى براى ارائه راه حل «تعارض عقل و ايمان» انجام گرفته است. يكى از راه حلها همين «تفكيك ميان عقل و ايمان» است كه در زمان فريدريش شلاير ماخر مطرح شد. او در كتاب خود «دربارهى دين» (on Religion) و در اثرش به نام «درباره ايمان مسيحى» (on Chiristian Faith) به صراحت قائل به «تفكيك قلمرو ايمان و عقل» شده است. طبق اين نظريه ايمان و عقل دو ساحت، دو حيطه و دو قلمرو متفاوت دارند و هريك داراى معيار ارزيابى خاص خويش است. درست كاملاً ممكن است كه يك موضوعى در قلمرو عقل درست باشد امّا در قلمرو ايمان غلط باشد و بالعكس. در قلمرو ايمان صحيح و درست و در قلمرو عقل همين موضوع نادرست باشد. اين راه حل از زمان لوتر مطرح شد و توسط شلاير ماخر ادامه يافت. هرچند پيش از اين در آثار ابن رشد فيلسوف بزرگ و مسلمان چنين نظرى به نام «حقيقت مضاعف» يا «حقيقت دوگانه» (Double Truth) وجود داشته است كه حق تقدم از آنِ اين فيلسوف بزرگ مسلمان است. همچنان كه درباره «وحدت منشأ عقل و دين» دين يعنى نظريهاى كه پاپ مىكوشد با يكى دانستن لوگوس و ذات خدا آن را اثبات كند قرنها پيش از او در آثار فيلسوف معروف اسلامى حكيم فارابى وجود داشته و او اين راه را پيشنهاد كرده است و متأسفانه پاپ بدون توجه به تاريخ فلسفه و تاريخ بشرى و بى اطلاع از جدّ و جهد متفكران مسلمان و مسيحى گذشته در بحثى فاقد استدلال و صرفاً توصيفى و خطابى در سخنرانىاش مطالبى نامستند و نامستدل و خطاآميز ارائه داده است. پاپ براى پرهيز از افتادن در ورطه بحثهاى دشوار، پيچيده و مرد افكن فلسفى و كلامى، بحث «يونانى زدايى» از مسيحيت را مطرح مىكند. (programme of dehellenization). طبق نظر او طى سه مرحله در تاريخ مسيحيت پروسه «يونانى زدايى» شكل گرفته است مرحله اول در زمان مارتين لوتر در قرن شانزدهم بوده است كه «اصل فقط كتاب مقدس» (principle of sola scriptura) يعنى تكيه انحصارى به مضامين كتاب مقدس و پس زدن و كنار زدن مفاهيم و فلسفه يونانى صورت گرفته است. به گفته پاپ نهضت اصلاحى لوتر و به دنبال آن تأكيد كانت بر «عقل عملى» (Practical Reason) و كنار زدن «عقل نظرى» به تعبير خود كانت تلاشى بود براى «آزاد سازى ايمان از شر فلسفهى سنتى كهن مابعد الطبيعه ارسطو و افلاطون». جريان كنار نهادن فلسفه يونان و تأكيد منحصر و انحصارى به كتاب مقدس و حجيت و اعتبار آن مرحله نخست يونانى زدايى از مسيحيت بوده است. مرحله دوم «يونانى زدايى» به اعتقاد پاپ با ظهور «الهيات ليبرال» در قرنهاى 19 و 20 صورت پذيرفته است. او بدون اشاره به اينكه نقش شلاير ماخر به عنوان بنيانگذار «الهيات مدرن مسيحى» چيست فقط از آدلف هارتناك نام مىبرد كه اين نيز نشانگر شتابزدگى و كم اطلاعى پاپ معظم از تاريخ الهيات مسيحى و تفكر كلامى مسيحى حتى در جهان مسيحيت است! در مرحله اول «يونانى زدايى» جا داشت كه ايشان از كارل بارت نام مىبرد زيرا او با «الهيات ديالكتيكى» خودش و تأكيد بر اهميت «كلام خداوند» به پاكسازى مسيحيت از فلسفه يونان پرداخت ولى در سخنرانى پاپ نامى از وى برده نشده است و اين يك غفلت علمى چشمگير و بارز است. مرحله سوم «يونانى زدايى» به اعتقاد پاپ با ظهور «پلوراليسم فرهنگى» در دوران معاصر آغاز شده است كه اخلاق مبتنى بر «تئورى» تكامل زيستى داروين» (Evolutionary Theory) و دانش روانشناسى و جامعهشناسى جديد در واقع دين را به نوعى به «حوزهى خصوصى و فردى» سوق داده است و همين جاست كه پاپ در سخنرانى خود تأكيد مىكند كه تنها «معرفت قابل اطمينان و يقينى» (certain knowledge) همان «معرفت دينى» است كه زاييده ايمان است. اما «معرفت علمى» كه زاييده عقل خطاپذير بشرى است همواره در معرض شك و ردّ قرار دارد. او سپس اشاره مىكند عقل، عينيت گرا، مشاهده گرا و مبتنى بر معيار پوزيتيويستى و تحقق گرايانه است و مىافزايد اگر علم پوزيتيويستى را در نظر بگيريم از منظر عقل پوزيتيو از «علمى بودن الهيات» نمىتوان سخن گفت، زيرا الهيات (Theology) با حوزهى «ايمان» سر و كار دارد كه در آن تعبد مطرح است نه با عقل خطاپذير و دانش تجربى و پوزيتيويستى كه اساس علم مدرن و دانشهاى تجربى است. پس الهيات به اين معنا نمىتواند علمى (scientific) باشد. او در بحث پايانى مىگويد كه سؤال از مبدأ هستى يا خدا يك «سؤال علمى» نيست بلكه مربوط به قلمرو ايمان است. پاپ سپس وجود خدا را مربوط به قلمرو ايمان مىداند و به درستى مىگويد كه اين تلقى موجب «شخصى شدن دين» مىشود و دين را مطلقاً امرى كاملاً «شخصى» (personal) مىسازد. و البته پاپ به درستى اين وضع را بسيار خطرناك مىخواند. در بخش نتيجهگيرى، پاپ جنبههاى مثبت مدرنيته را در نظر دارد و در آن بر «روحيه علمى» و لزوم «تبعيت از عقل پوزيتيو جديد» تأكيد مىورزد. ولى هرگز به اين موضوع نمىپردازد كه جنبههاى زيانبار مدرنيته و پست مدرنيته و تعارض آنها با اديان و مسيحيت چيست زيرا او خود اعتراف داشت كه «عقل مدرن علمى» دين را كاملاً «شخصى» مىسازد پس چگونه از هماهنگى عقل و ايمان و هماهنگى آن دو مىتوان سخن گفت و چگونه عقل با ايمان قابل جمع است؟! شايد خود اونيز متوجه اين سؤال بى جواب شده است. لذا در بخش پايانى سخنرانىاش مىگويد «ما بايد به همراهى عقل و ايمان به شيوهاى جديد دست يابيم» و اين سؤال راه حلهاى موجود را ناكافى، ناكارآمد و يا نادرست مىداند. دو نكته جالب توجه در آخرين پاراگراف سخنرانى ايشان وجود دارد كه يكى استفاده از دو اصطلاح رايج ميان پوزيتيويستهاى منطقى و بخصوص كسانى مانند كارل پوپر است. ديگرى تعريف جديدى است كه از «دانش الهيات» و وظيفه و نقش آن ارائه داده است كه برخلاف تلقى رايج متكلمان مسيحى كه وظيفه «الهيات» را تفسير ايمان براى مؤمنان يا پاسخگويى شبهات و ايراد مخالفان مىدانستند. پاپ الهيات را «تحقيق مستمر در باب عقلانيت ايمان» معرفى مىكند (as inquiry into the rationality of faith) كاملاً پيداست اين تعريف از نقش، كاركرد و وظيفه دانش الهيات كاملاً تحت تأثير فلسفههاى تحليلى، زبانى و بحثهاى مربوط به «عقلانيت» است كه بعد از ظهور ويتگنشتاين مطرح شد به خصوص پس از ظهور «اپيستمولوژى دينى» و «دين پژوهى» و «الهيات جديد» كه اين مبحث به شكلى گسترده و جريانى وسيع به راه افتاد و بطور روزافزون گسترش يافت. پاپ در پايان سخنرانىاش ديالوگ بين اديان را نياز مبرم امروز معرفى مىكند ولى معتقد است در جهان غرب تنها عقل پوزيتيو حجيت و اعتبار دارد كه كاملاً مغاير با آموزههاى دين و بلكه تا حدودى دين ستيز است و تصريح مىكند كه مقصود از عقل نه چنين عقل تحصل گرايانهاى است كه پاپ آن را «عقل جديد علمى» مىداند (modern scientific reason) مىخواند. اما ايشان معتقد است كه الهيات امروز بايد شجاعت ورود به بحثهاى چالش خيز امروز را داشته باشد و بتواند در سرتاسر جبهههاى گشوده توسط «عقل مدرن» به چالش آن برود و نبايد از انكارهاى «عقل علمى مدرن» بهراسد و بدين سان او معتقد است كه امپراطور امانوئل دوم درست مىگفت آنجا كه گفت: «غير عقلانى عمل كردن متضاد با ذات الهى نيست بلكه مستقل از لوگوس عمل كردن متضاد با ذات الهى است».اين سخن نسبتاً ابهامآميز و نامفهوم پايان بخش خطابه جناب بنديكت است كه بعد از آن همگان را به مشاركت در «ديالوگ فرهنگها» فرا مىخواند و معتقد است كه البته كشف مستمر زمينههاى ديالوگ وظيفه دانشگاه است. كه البته معلوم نيست پاپ با اين تلقى منفى و خصمانه از اسلام براستى چگونه به «ديالوگ فرهنگها» باور دارد و به آن دعوت كرده و در آن شركت مىكند؟! ملاحظات و پيشنهادات در سخنرانى بنديكت دربارهى اسلام سخنان ناصوابى آمده است. آيهى شريفهى «لا اكراه فى الدين» نه در مكه بلكه درمدينه نازل شده است يعنى نه در دوران ضعف اسلام بلكه در اوج قدرت و دعوت پيامبر اسلام و تأسيس دولت اسلامى در مدينه نازل شده است. اسلام دينى ضد جنايت، ضد جهالت و ضد شرارت است، دين رحمت و منطق و استدلال است و هيچ مشكلى با «عقلانيت» ندارد زيرا در اين دين تفكر، عبادت و بلكه «برترين عبادت» شمرده شده است. احاديث زيادى با اين مضمون از پيامبر گرامى اسلام9 به ما رسيده است: «تفكر ساعهٍ افضل من عبادة سبعين سنة» يا در حديثى ديگر آمده كه: «لا عبادة أفضل من التفكر» يا «افضل العبادة التفكير» و صدها از اين دست احاديث در منابع شيعه و سنى با سند صحيح از پيامبر ما نقل شده است. در قرآن نيز فراوان آمده است كه: «افلا تعقلون»، «افلا يتفكرون»، «افلا يتدبّرون» يعنى چرا شما انسانها مىانديشيد، چرا تعقل نمىكنيد، چرا به ژرف انديشيدن روى نمىآوريد و اين گونه خطابهاى عتاب آلود كه آدمى را نهيب مىزند و دعوت به تعقل مىكند. و نيز در قرآن آمده است كه «بدترين جنبندگان و موجودات در نزد خدا كسانى اند كه تعقل نمىكنند» و نيز آمده كه «كسانى كه تعقل نمىورزند اسير پليدىها و ناپاكىها مىشوند»: «انما يجعل الله الرجس على الذين لا يعقلون». متأسفانه روحيه مانده از «جنگهاى صليبى» در سخنان پاپ ديده مىشود و امت اسلامى را و احساسات و عقايد آنها را ناديده گرفته است. تلقى جناب پاپ از مفهوم جهاد در اسلام نيز بسيار غلط، محدود و دور از واقعيت است. جهاد در اسلام به معناى تلاش وسيع، مستمر و گسترده در راه خداست و شامل جهاد علمى، جهاد معنوى، تهذيب نفس و خودسازى و دفاع نظامى مىشود. «جهاد اكبر» تعبير كاملاً جا افتادهاى در ادبيات و آثار اسلامى است كه ربطى به حملات نظامى ندارد. ماده لغوى جهاد در اجتهاد و استنباط احكام اسلامى هم بكار رفته و حكايت از لزوم تلاش مجتهدان براى فهميدن حكم الهى دارد. جهاد نظامى نيز در اسلام فقط به معناى «دفاع از خود» (Self Defence) دارد كه نزد هر انسان عاقل و سالمى امرى مقبول و مشروع است. سخن پاپ به نقل قول از امپراطور امانوئل دوم درباره اسلام بسيار ناپخته، دور از واقعيت، نامنصفانه و ناشيانه است. كافى بود ايشان براى نمونه آثار ويلفرد كنتول اسميت اسلام شناس فقيد معاصر و رئيس كالج الهيات دانشگاه معروف هاروارد را مطالعه مىنمودند. بخصوص كتاب او تحت نام (on Islam) كه درباره اسلام نگاشته و در دسترس است. بسيارى از دين پژوهان و اسلام شناسان معاصر در دسته بندى اديان، اسلام را در رديف دينهاى عقلانى (Rational) جا مىدهند و اتفاقاً اين تهمت هميشه بر اسلام وارد شده است كه دينى بسيار عقلانى است و تنها بر عقل تكيه مىكند و به احساس و عاطفه كم توجه است و عرفان و احساس در آن جايى ندارد. البته اين سخن به نظر ما كاملاً خطاآميز است. اسلام هم عرفان دارد و هم يك دين خردگرا، معقول و معرفت زا (Cognitive) است. از دو موضع افراط و تفريط بايد بر حذر بود. استناد به سخن يك امپراطور و مستند قرار دادن سخنان قيصر بيزانس به دور از منطق تحقيق و شيوهى پژوهش علمى است، آن هم قيصرى كه حتى تفاوت آيات مكى و مدنى را نمىداند! و جالب است كه در هيچ جايى يك كلمه از پاسخ دانشمند ايرانى نيز نقل نمىشود! آيا اين روش امانت دارى علمى است كه اصل شبهه در موردى مطرح شود و پاسخ آن بيايد؟! آيا مسيحيان مىپذيرند كه مسلمانان ليستى از اشكالات درباره مسيحيت را مطرح و پاسخ آنها را نياورند؟ چنين كارى از سوى هر كسى صورت پذيرد به لحاظ روششناسى علمى و اصول قطعى پژوهش كاملاً مردود است. آرى، اسلام با شمشير پيش رفت ولى نه با شمشير آهنى و سنگى، بلكه با شمشير خردورزى و استدلال! دينى كه به شمشير عقل كه برندهتر از شمشير آهنى است تكيه مىكند نيازى به توسل به زور ندارد و نبايد اعمال ضد اسلامى چند گروهك تروريست و خطاكار را به حساب آموزشهاى دين اسلام گذاشت و با استناد به عمليات تروريستى بعضى سازمانهايى كه اساس و «قاعده» اسلامى ندارند و «طالبان» خونريزى و خشونت هستند نمىتوان درباره روح آموزشهاى اسلامى قضاوت نمود و حكم يك گروه خاص را به كل مسلمانان تعميم داد! اگر چنين باشد «جنگهاى صليبى» و جنايتهاى زمامداران كشورهاى مسيحى را بايد به حساب تعاليم مسيح گذاشت در حالى كه اصلاً چنين نيست. تعاليم سعادت بخش آن پيامبر پاك خداوند ربطى به اعمال وحشيانه و جنايتهاى بعضى گروههاى افراطى مسيحى يا سازمانهاى خشن تروريستى، صهيونيستى ندارد. منصفانهتر داورى كنيم، عالمانهتر بينديشيم، معيارهاى مان را درست انتخاب كنيم. زمينههاى دوستى و تفاهم را از بين نبريم. پيروان اديان در حقيقت اعضاى يك خانوار هستند، نگذاريم اين خانواده واحد فرو پاشيده شود. دشمنان دين خدا در كمين اند. ملحدان دين ستيز نه به اسلام مىانديشند و نه به مسيحيت. اجازه ندهيم كه از شكاف حاصل ميان اين دو، دشمنان دين بهره ببرند. پاپ مىتواند از مسلمانان دلجويى كند و يا با نوشتهها و توضيحات كافى و افزودن حواشى و تعليقات، پانوشتها و پى نوشتها بر متن سخنرانى اش آن را به شكل علمى و ويرايش نهايى به جهانيان عرضه كند و احساسات جريحه دار شده مسلمانان را التيام بخشد و اين خود نوعى دلجويى است. كسى كه به جاى «پيتر» نشسته است و از زبان «مسيح» سخن مىگويد بايد مسيحانه و مهربانانه و در كمال محبت و عطوفت رفتار كند. دلهاى مسلمانان نيازمند دلجويى و رفتار مهرآميز و واكنش جبران گر پدر مقدس است، نه كوفتن بر طبل خشونت و ايجاد سوء تفاهم. بازنويسى و تدوين سخنرانى مزبور توسط خود ايشان و افزودن توضيحات مىتواند اين مقصود را برآورده سازد وگرنه در سخنرانى توانمندترين سخنرانان نيز احتمال خطا هست. اميد است پاپ معظم با در نظر گرفتن مصالح بزرگتر جهان بشرى و مسيحيت و اهميت روابط تفاهم آميز مسيحيان و مسلمانان در اين مقطع حساس تاريخى با اين ابتكار عمل نشان دهد كه شايستگى جانشينى «پتروس» و «حوارى مسيح بودن» و شاگردى او را دارد و به حق بر آن جايگاه تكيه زده و بر آن مسند نشسته است. پى نوشتها متن كامل سخنرانى پاپ توسط سايت اينترنتى واتيكان ارائه شده در اين مقاله مورد مراجعه و بررسى ما بوده است. در كتاب حاضر مقاله نهايى پاپ كه داراى پىنوشت است مورد استفاده قرار نگرفته در پايان اين متن آمده است كه: «پدر مقدس قصد تكميل و تدوين نهايى اين متن و افزودن برخى پانوشتها بر آن را دارد لذا اين متن را تا ارائه نهايى بايد موقتى تلقى كرد.» اين سخنرانى در تاريخ روز سه شنبه 12 سپتامبر 2006 در دانشگاه رگنزبورگ آلمان ايراد شده است. 1_ Faith, Reason and the University Memories and Reflections 2ـ بحث از «عقلانيت باورهاى دينى» از مسايل علم كلام يا دانش الهيات نيست زيرا اين دانش يك دانش هنجارى، ارزشگذار و دستور ساز است و در پى توضيح، تفسير و تبيين ايمان براى مؤمنان و پاسخ به منكران و معاندان دين است. بحث از عقلانيت يا توجيه پذيرى باورهاى دينى از مسايل دانش ديگرى است كه با نام «فلسفه دين» شناخته مىشود و صدها فيلسوف دين مثل ويليام آلستون، آلوين پلنتينجا، ريچارد سوينبرن، بازيل ميچل، كرومبى، آنتونى كنى، جان هيك، جوزف رونزو، ويليام وين رايت درباره آن كتابها و مقالههايى نگاشتهاند و دانشى بالنده، پويا و دامنگستر است. بحثهاى الهياتى جملگى جنبه «هنجارين» (Normative) داشته و ناظر به اثبات درستى، صحت و حقانيت و دفاع از عقايد دينى و كليت دين است. بحث درباره عقلانيت دين در شمار مسايل دانش «فلسفه دين» است نه الهيات و علم كلام. در دوره معاصر البته دانش ديگرى تحت عنوان «معرفتشناسى دينى» (Epistemology of Religion)نيز به اين بحث مىپردازد كه آن نيز كاملاً از الهيات، تئولوژى يا علم كلام متمايز است و متأسفانه در تعريف جناب پاپ از الهيات، بين اين دانشها به وضوح خلط شده است ولى متخصصان رشته اديان و دانش دين پژوهى مىدانند كه «الهيات» با «فلسفه دين» و نيز با «معرفت شناسى دينى» متفاوت است و بحث از عقلانيت باورهاى دينى مربوط به الهيات نيست بلكه مربوط به آن دو دانش ديگر است كه اشاره كرديم. اين نيز شاهد ديگرى بر مدعاى ماست كه سخنان پاپ از سر دقت و انديشه كافى ادا نشده است و نياز به ويرايش محتوايى، تصحيح، اصلاح و تكميل دارد . علاقمندان آگاهى بيشتر در اين خصوص را به منابع زير ارجاع مىدهيم تا با مطالعه آنها خود به صدق ادعاى ما پى ببرند : Introducing Contemporary Theologies, Neil Ormerod, New York, 2002. A Concise Dictionary of Theology, Gerald O¨ Collins, S.J. and Edward G. Farrugia. S.J, New Jersey, 2000. Faith and Rationality, (ed), Alvin Plantinga and Nicholas Wolterstorff, Notre Dam university press, 2004. مطالب جديد تر :
مطالب قديمي تر :
|
| < قبل | بعد > |
|---|