تاريخ و سيره
اديان
نامه سرگشاده آيت الله جعفر سبحانى به پاپ بنديكت شانزدهم | نامه سرگشاده آيت الله جعفر سبحانى به پاپ بنديكت شانزدهم |
|
|
|
عالى جناب پاپ! پس از سلام: نظر شريف را به مطالب ياد شده در زير جلب مىكنم: 1 ـ گفتمان سازنده برپايه احترام متقابل استوار است. شما عالى جناب مىتوانستيد نظريه خود را با عباراتى زيبا و دور از تعصب و اهانت مطرح كنيد و به حكم آزادى بيان و قلم كسى بر شما اعتراض نمىكرد جز اين كه مىتوانست پاسخى بر نظريه شما بنويسد اما متأسفانه سخنرانى شما كاملاً اهانتآميز بود. 2 ـ مسئله عقلانى بودن دينى يك مسئله كلامى كاملاً تخصصى است كه بايد در يك محيط علمى مطرح شود نه در يك مجمع عمومى آن هم در حضور 260 نفر شنونده كه غالب آنان به خاطر ارادت به شما به آن جا آمده بودند بدون اينكه از مسائل كلامى و فلسفى اطلاعى داشته باشند. طرح چنين مسائل در اين محيط دور از بلاغت و فن سخنرانى است. 3 ـ تخصص جناب عالى در كلام مسيحى است و شما حق داريد در اين مورد اظهار نظر كنيد و بگوييد مسيحيت سراسر عقلانى است و خردورزى و ديندارى با اين آيين گره خورده است ولى آيا در كلام اسلامى نيز سابقه تحصيل و مطالعات ممتد داريد تا درباره آن اظهار نظر كنيد و سخنرانى شما حاكى از آن است كه از كتب اسلامى و نوشتههاى عالمان واقعى چندان اطلاعى نداريد و لذا براى اثبات سخنان خود به گفته يك امپراطور مسيحى به نام (ايمانوئل دوم) استناد جستيد و اين بسيار عجيب و شگفت آور است. زيرا معمولاً سلاطين و اصحاب زور و قدرت براى كسب وجهه به سخنان روحانيون استناد مىجويند تا از اين طريق كسب وجهه كنند ولى در اينجا جريان برعكس است يك مقام دينى در اثبات انديشه خود به گفتار يك حاكم عصر قرون وسطى استناد جسته و امت بزرگى را به جهالت و دورى از عقلانيت متهم كرده است. و به يك معنى شما با نص انجيل مخالفت ورزيديد كه مىگويد: (كار قيصر را به قيصر و كار مسيح را به مسيح باز سپاريد) ما نبايد به سخنان امپراطور قرون وسطايى كه خارج از حيطه تخصص وى بوده استناد مىجستيد. 4 ـ از آن حاكم وقت (امپراطور) بايد سوال شود كه آن دانشمند ايرانى قطعاً به وى جواب داده است شما چگونه سوال را نقل مىكنيد ولى جواب رانمى آوريد آيا اين در روش مناظره و گفتمان صحيح است. از اين گذشته نامى از آن دانشمند نمىبريد كه روشن است آيا او صلاحيت پاسخ گويى به اين سوال را داشته يا نه؛ و حد معلومات او چه بوده است. اين نوع ابهام گويى در گفتمان جز تشويش فكر و تضعيف آن ثمرى نمىبخشد. 5 ـ استنباط فرموديد كه لابد امپراطور از آيه (لا اكراه فى الدين) آگاه بود و افزوديد كه اين آيه در دورههاى ابتدايى اسلام نازل شده كه در آن زمان پيامبر9 صاحب قدرتى نبود بلكه در معرض تهديد بود. در اين جا ياآور مىشوم كه استنباط جناب عالى و احتمالاً آگاهى آن امپراطور برخلاف واقع است زيرا آيه (لا اكراه فى الدين) در سوره بقره وارد شده و به هنگام نزول آن پيامبر 9 در مدينه حكومت را تشكيل داده و به قدرت رسيده بود تا آنجا كه توانست محيط مدينه و بخشى از شبه جزيره را به آيين توحيد در آورد و مفسران در شأن نزول آن مىنويسند: آيه درباره فردى از انصار فرو آمده كه داراى دو فرزند بود.بازرگانان شام وارد مدينه شدند فرزندان او با بازرگانان شامى كه مسيحى بودند ارتباط برقرار كردند و بازرگانان آنان را تحت تأثير عقايد خود قرار دادند و همراه خود به شام بردند پدر او رسول خدا را از اين جريان آگاه ساخت آنگاه اين آيه نازل شد: (لا اكراه فى الدين قد تبين الرشد من الغى...) اصولاً دين يك امر قلبى است و با اكراه سازگار نمىباشد مىشود انسانى را بر رفتارى مجبور ساخت اما نمىتوان با اجبار قلب او را دگرگون كرد. در روز روشن نمىتوان فردى را مجبور كرد كه قلباً بپذيرد كه شب است و آيه (لا اكراه فى الدين) ناظر به همين معناست. 6 ـ دستاويز كسانى كه اسلام را به خشونت متهم مىكنند قانون مقدس جهاد است آيا انديشيدهايد كه اسلام از واژه (جهاد) كه بسيار دل كش و دل رباست بهره مىگيرد نه از واژه (قتال). (جهاد) به معنى سعى و كوشش است يعنى همگان بر خيزيم و سعى كنيم بشريت را از چنگال بت پرستى، گاو پرستى، سنگ پرستى و ستاره پرستى نجات بخشيم. انسانى كه گل سرسبد آفرينش است در مقابل گاو يا سنگ و گل خاضع نگردد ولى آيين كليسا واژهاى را اختراع نموده به نام (جنگ مقدس) كه در قرون وسطى براى جنگ ضد مسلمانان به كار گرفته مىشد و سالها بخشى از دكترين كليساى كاتوليك بوده است و تمام جنگهاى صليبى و بسيج مسيحيان از غرب به سوى شرق براساس همين مفهوم بوده است. آيا با اين سابقه تاريخى هر نوع جنگ و نبرد را تحت هر عنوانى در آيين كليسا نفى مىكنيد؟ آيا نبردى كه سه ماه پيش بين اسرائيل و مردم لبنان درگرفت و خون زنان و كودكان بى گناه در آن ريخته شد از طرف شما محكوم شد در حالى كه بسيارى از كشورهاى غرب مسيحى اسرائيل را با سلاحهاى جديد و خطرناك تقويت كرده و او را در اين راه حمايت مىكردند ولى متأسفانه از آن عالى جناب كلمهاى در محكوميت آن شنيده نشد و اگر هم سخنى گفته شد بسيار كم صدا و كم فروغ بود. 7 ـ اصولاً جهاد اسلامى به سان جهاد ديگر پيامبران براى اين نبود كه مردم را به زور وارد آيينى سازند بلكه چون قدرتها و حكومت هايى كه مصالح شخصى آنان در جلوگيرى از آگاهى مردم بود اجازه تبليغ دين الهى را نمىدادند و مبلغان و مؤمنان را مىكشتند و شكنجه مىدادند جهاد براى اين بود كه اين موانع از سر راه مبلغان برداشته شود تا آيين الهى به صورت واقعى به مردم عرضه شود آن گاه نداى الهى اين بود: (فمن شا فليومن و من شا فليكفر.) (سوره كهف / آيه 29) شما بايد در سخنان خود به اين اصل توجه كنيد كه جهاد براى رفع موانع و دفاع از حريم و آزادى شخصى و گروهى است نه براى تحميل عقيده به ديگران؛ و شما با نفى جهاد تمام كتب الهى را زير سوال بردهايد. صد و سيزده سوره قرآن مجيد با (بسم اللّه الرحمن الرحيم) آغاز شده است يعنى هر فردى خدا را با عنوان رحيم و رحمن مىخواند و بايد در زندگى خود را مظهر صفات خدا قرار دهد. چگونه مىشود آورنده اين كتاب و تعاليم آن متهم به خشونت گردد. 8 ـ اصولاً بايد بين فيلسوف و پيامبر فرق نهاد. فيلسوف انديشهاى را مطرح مىكند و آن را از طريق كتاب يا وسايل ديگر در اختيار ديگران قرار مىدهد ولى هرگز در فكر نشر آن نمىباشد در حالى كه پيامبران حاملان پيام الهى هستند و مأمورند اين پيام را به گوش جهانيان برسانند. آيا ممكن است حاملان اين پيام در گوشه خانه خود بنشينند هرچند مردم جهان از آن آگاه نباشند. 9 ـ اديان مسيحيت، يهوديت و اسلام جز اديان ابراهيمى هستند همه بايد ابراهيم را اسوه و الگوى خود قرار دهيم آيا او فقط به طرح انديشه و بيان مكتب پرداخت يا اينكه دست به نشر و پخش آن زد تا آنجا كه وارد بتخانه شد و عملاً بتها را شكست تا از اين طريق زبونى آنها را اثبات كند و ديگران از اين زبونى بيرون بيايند. آيا شما عمل ابراهيم را توجيه مىكنيد؟ 10 ـ آيا جهاد فقط در آيين اسلام وجود دارد و در آيين يهود و مسيحيت اثرى از آن نيست! من فكر نمىكنم كه جنابعالى از محتويات تورات و انجيل ناآگاه نباشيد. در انجيل (متى) آمده است: گمان نكنيد كه من آمدهام تا صلح را به زمين بياورم. من نيامدهام صلح را بياورم بلكه تا شمشير با خود به همراه آورم. و در عهد عتيق مواردى از جهاد پيامبران وارد شده كه به نقل يك نمونه مىپردازيم و آن نبرد داوود با عمالقه زمان خويش است. (داوود در دلش مىگفت كه الحال روزى در دست شائل (جالوت) تلف مىشوم؛ از براى من چيزى از اين بهتر نيست كه به تعجيل به زمين فلسطينيان بگريزم تا شائل از جستجوى من در تمامى حدود اسراييل مأيوس شود و من از دست او نجات يابم و داوود برخاست با آن ششصد نفرى كه در همراهش بودند به آكيش پسر ماعوك ملك گث گذشت...). تا اين كه مىگويد: (شماره ايامى كه داوود در زمين فلسطينيان ساكن بود يك سال و چهار ماه بود و داوود و و مردمانش برآمده به گشوريان و گرزيان و عماليقيان هجوم آوردند تا اينكه مىگويد: داوود اهل ولايت را زده از مرد و زن ذى حياتى را نگذاشت و گوسفندان و گاوان و حماران و شتران و جامهها گرفتند و برگشته به آكيش آمدند.) سخن درباره جهاد و كوشش در اسلام فراوان است و نمىتوان حق آن را در اين مقاله ادا كرد ولى ما در اينجا نظر جنابعالى را به نكتهاى جلب مىكنيم: از تمام تاريخ بشريت مىگذريم و تنها قرن بيستم را در نظر مىگيريم يعنى از 1900 تا 2000 اكنون ببينيم گروهى كه شمشير به دست گرفته و پيوسته به كشورگشايى و جنگ افروزى و اشغالگرى پرداختهاند چه كسانى بودند آيا مسلمانان هستند كه اين نبردها را به راه انداخته و اداره كردهاند يا در دو جنگ جهانى آتش افروز نبردها امپراطوران مسيحى جهان بودهاند اگر واقعاً بناست گروهى را نصيحت كنيد نخست بايد آنان را نصيحت كنيد. در جنگ جهانى اول بشريت با دادن 10 ميليون كشته و مفقود و مجروح داغدار شد و در جنگ جهانى دوم صد ميليون تن، كشته، مجروح، مفقود و اسير قربانيان اين جنگ افروزىها بودند. اكنون نيز كه در آغاز قرن بيست و يكم هستيم نبرد در افغانستان، عراق، لبنان و سودان نشان مىدهد كه در اغلب اين جنگها پاى مسيحيان در ميان است. عقلانيت در سخنان عاليجناب شما مسيحيت را با عقلانيت هماهنگ انديشيده و صد در صد آن را مطابق منطق عقلى معرفى كردهايد و در مقابل آيين اسلام را دور از عقلانيت دانستهايد ما در هر دو بخش با شما سخنانى داريم: 1 ـ تثليث و عقلانيت مسيحيت سالها است كه پدران روحانى مىگويند حوزه ايمان غير از حوزه عقل و خرد است و بسيارى از مسايل در حوزه ايمان بايد تحليل شود نه در حوزه خرد؛ آنان خود را پيرو آيين ابراهيم دانسته كه بشريت را به توحيد و يكتاپرستى فرا مىخواند و با شرك و تعدد خدايان مبارزه مىكرد در عين حال يكى از اصول مسيحيت مسأله تثليث و سه گانگى خداست يعنى (خداى پدر) در كنار (خداى پسر) و (روح القدس) است حالا يا هر سه نفر به صورت شركت سهامى واجد مقام الوهيت هستند يا تك تك آنان خداى مستقلى مىباشند در اين مورد سخن نمىگوييم آنچه نظر عاليجناب را به آن جلب مىكنيم اين است كه اين نوع تثليث با توحيد سازگار نيست. در هر زمان كه مسأله تضاد يكتايى با تثليث مطرح مىشود پدران روحانى مىگويند تثليث از مقوله ايمان و فراتر از عقل و خرد است. اول بايد ايمان آورد بعداً بايد تعقل كرد. شگفت اينجاست آنگاه كه ايمان مىآورد هيچگاه با منطق عقل و خرد به چنين تثليثى نمىرسد و به دفع تضاد موفق نمىشد آيا با اين وصف مىگوييد عقلانيت با مسيحيت هماهنگ است. 2 ـ جشن تولد خدا عيساى خداى متجسد در ژانويه از مادر متولد مىشود! آيا مىتوان براى تولد خدا در ژانويه توجيه عقلانى تصور نمود بالاخره خداى يگانه يا خداى سه گانه مصدر وجود و سرچشمه هستى است چگونه بعد از آرايش هستى در ژانويه از مادر متولد مىشود! 3 ـ فدا و قربانى شدن مسيح آيا مسأله فدا شدن حضرت مسيح توجيه عقلانى دارد من اكنون مسأله فدا و قربانى شدن حضرت مسيح را مطرح مىكنم شما آن را از طريق منطق توجيه كنيد. كليسا معتقد است همه انسانها گنهكار و ناپاك متولد مىشوند و اين گناه را خود كسب نكردهاند بلكه از پدرى به نام (آدم) به ارث بردهاند. اين انسان پليد بايد پاك و تطهير شود. راه تطهير عقلانى او اين است كه خود او از طريق عبادت و توبه به درگاه خدا نزديك شود و از طريق سعى و كوشش آلودگى را بزدايد ولى آيين كليسا مىگويد راه طهارت انسانها از گناه اين شد كه مسيح در 2000 سال پيش بالاى دار رفت و مرگ را از طريق صليب پذيرا شد تا خدا گناهان فرزندان آدم را ببخشد و آنان را پاك سازد آيا امكان دارد كه شخصى به دار رود تا ديگران پاك و تطهير شوند. انسان ناتوان با ورزش كردن مىتواند قوى و نيرومند شود ولى آيا امكان داردكه يكى ورزش كند تا ديگرى نيرومند شود يكى غذاى مقوى بخورد تا آن گرسنه و ناتوان سير و فربه گردد. 4 ـ عشاى ربانى نانى با شراب پخته مىشود و در اختيار عاشقان مسيح قرار مىگيرد هركس آن نان را بخورد به خون مسيح تبديل مىشود كدام يك از اجزاى اين انديشه منطقى است. امروز معارف مسيحيت به خاطر دورى از منطق توان طرح را ندارد و پدران روحانى همگى دم از ايمان مىزنند نه منطق و عقلانيت؛ همگان فرياد مىزنند: حوزه ايمان غير از حوزه عقل و خرد است. مدتها است پدران روحانى بسيارى از تناقضات و اشكالات علمى عهدين را از اين طريق حل مىكنند و مىگويند راه علم غير از راه ايمان است. اگر محتويات عهدين با علم ناسازگار است ضررى به حقانيت آنها وارد نمىكند چون منطق دين غير از منطق عقل و خرد است. با اين مشكلات و تصريحات مىفرماييد: عقلانيت با مسيحيت دمساز و هماهنگ است. 5 ـ كليسا در قرون وسطى با تشكيل انگيزسيون پرچم مبارزه با علم و دانش و نوآورى را برافراشت و مخترعان و مكتشفان را به خاطر عقايد مخالف با عهدين به آتش كشيد. براى آگاهى از شكنجه و كشتار و سوزاندن دانشمندان به كتابهاى تاريخى كه به قلم خود مسيحيان نوشته شده است مراجعه فرماييد. ما در اينجا دامن سخن را كوتاه مىكنيم زيرا عاليجناب از وجود تضاد بين منطق كليسا و منطق علم كاملاً آگاهيد و قلم فرسايى در اين باره به تعبير ما شرقيان (زيره به كرمان بردن) است اكنون اجازه مىخواهم درباره مسأله اسلام و عقلانيت به طور فشرده با شما سخن بگويم. اسلام و عقلانيت 1ـ متد شما در مورد اسلام و محكوم كردن آن كاملاً ناعادلانه و غيرعقلانى است. شما بايد در مورد عقلانيت اسلام و يا خلاف آن به خود متون اسلامى مراجعه بفرماييد نه به كتابهاى مخالفان كه مغرضانه تنظيم شده حتى به هنگام استدلال به برخى از كتابهاى اسلامى ارجاع مىدهند كه از ريشه غلط و يا برداشت نادرستى با آن همراه بوده است. 2ـ پيامبر گرامى 9 از روز نخست با برهان و منطق مردم را به آيين خود دعوت مىكرد و معجزه جاودان كه قرآن است هنوز هم به بى مانندى خود باقى مانده و احدى نتوانسته است خدشهاى بر آن وارد كند در دومين سوره از اين كتاب چنين مىفرمايد: (و ان كنتم فى ريب مما نزلنا على عبدنا فاتوا بسوره من مثله وادعو شهدائكم من دون الله ان كنتم صادقين.) (بقره: 23) «بگو اگر در آنچه كه ما بر بنده خود فرو فرستاديم شك و ترديدى داريد (از اين كه از جانب خداست) يك سوره همانند سورههاى آن را بياوريد و شاهدان خود را دعوت كنيد اگر در اين ادعا راستگو هستيد.» 3ـ اصولاً همه انبيا در دعوت خود از طريق دليل و برهان وارد مىشدند و پيامبر گرامى 9 نيز از همين شيوه بهره گرفته است. 4ـ يك نگاه رهگذرى بر ماده (عقل) و (تفكر) و (علم) در قرآن به روشنى مىسازند كه آورنده اين آيين مردم را به تفكر و تعقل دعوت مىكند. كافى است كه بدانيد در قرآن: الف. ماده عقل 49 بار. ب. ماده تفكر 22 بار. ج. ماده علم 779 بار. به صورتهاى مختلف وارد شدهاند و پيامبر اسلام از طرف خدا مأمور مىشود كه با مردم از سه طريق سخن بگويد: الف. منطق و استدلال با متفكران. ب. پند و اندرز درباره بىنظران يا بىطرفان. ج. گفتگو و محاوره با مخالفان. اينك متن آيه: (ادع الى سبيل ربک بالحكمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتى هى احسن...) (نحل: 125). «با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت دعوت نما و با آنها به روشى كه نيكوتر است استدلال و مناظره كن...» آيا پيامبرى كه از جانب خدا مأمور به گفتگو از اين طريق سه گانه است مىتواند دور از منطق و عقلانيت سخن بگويد؟ 5ـ براهين عقلانى و منطق توحيد در قرآن به شيوهاى است كه فلاسفه در برابر عظمت آنها سر تعظيم فرود آوردهاند لطفاً به آيات مراجعه فرماييد: الف. (قل لو كان فيهما آلهه الا الله لفسدتا.) (انبياء: 22) «بگو اگر در زمين و آسمانها خدايان متعددى بودند نظام هستى به هم مىخورد.» ب. (ما اتخذ الله من ولد و ما كان معه من اله اذا لذهب كل اله بما خلق و لعلا بعضهم على بعض سبحان الله عما يصفون.) (مؤمنون: 91) «خدا هرگز فرزندى براى خود انتخاب نكرده؛ و خداى ديگرى با او نيست؛ كه اگر چنين مىشد هريك از خدايان مخلوقات خود را تدبير و اداره مىكردند و بعضى بر بعضى ديگرى برترى مىجستند؛ منزه است خداى از آنچه آنان توصيف مىكنند.» در ابطال اصالت ماده و اين كه جهان خود به خود ساخته شده چنين مىگويد: (ام خلقوا من غير شى ام هم الخالقون.) (طور: 35) ما اگر بخواهيم منطق قرآن را در معارف فراگير در اينجا بياوريم بايد به نگارش كتابى مستقل دست بزنيم. 6ـ متكلمان اسلامى در كتابهاى كلامى براساس منطق و برهان سخن مىگويند. تنها طايفه شيعه متجاوز از 12000 كتاب كلامى به صورتهاى مختلف نوشتهاند و اگر نوشتههاى غير اين گروه را نيز بدان بيفزاييم شمارش بالا مىشود. چگونه با اين همه آثار زنده كه قسمت اعظم آنها در كتابخانههاى اروپا و موزههاى غرب به صورت مخطوط يا مطبوع وجود دارد اسلام را آيين غير عقلانى معرفى مىكنيد. 7ـ عموم حقوقدانان غرب مىدانند كه عقل و خرد در اسلام يكى از منابع فقهى است و احكام اسلامى از طريق قرآن و سنت و عقل و اجماع استنباط مىشود. آيا شايسته است چنين آيتى را به ضد عقلانيت متهم كنيد؟ 8ـ آيا اين مذاكره و سخنرانى جنابعالى به صورت يك جانبه براى جمعيتى كه اكثر آنان با مسايل عقلانى و تخصصى سرو كار نداشته و از تاريخ و معارف اسلام ناآگاهند يك روش عقلانى بود؟ 9ـ اكنون كه جهان در بحران و تنش ميان شرق و غرب به سر مىبرد و برخى پيش بينى مىكنند كه مقدمات جنگهاى صليبى بار ديگر پى ريزى مىشود صحيح است كه يكى از شاخههاى آيين ابراهيمى با كلمات توهين آميز تحليل شود كه نتيجه آن جز كمك به خشونت و حوادث دور از انسانيت نيست. 10ـ در ميان مسيحيان و مسلمانان دلسوختگانى هستند كه مىخواهند صلح و صفا را به بشريت بار ديگر بازگردانند و سالهاست در اين راه رنجها و دردها را تحمل نمودهاند و گفتمان هايى را ترتيب دادهاند به اميد اين كه روزى كليه پيروان اديان آسمانى در خيمه صلح و صفا به سر ببرند و به بشريت خدمت كنند ولى عاليجناب با اين سخنرانى آن هم در يك مركز علمى و در برابر هزاران نفر همه تلاشهاى اين مردان مخلص را به باد داديد و اين خود يك كار غير عقلانى است كه ديگران را به آن متهم مىكنيد. شما با اين سخنرانى خود نمىتوانيد در گفتگوى اديان شركت كنيد زيرا گفتگوى اديان براى نزديك كردن ديدگاههاى پيروان آيين ابراهيمى است و شما در صدد دور كردن ديدگاهها هستيد و در نتيجه گامى به سوى تفرقه افكنى برداشتهايد كه نتيجه آن قرار گرفتن جهان در آستانه جنگهاى صليبى است و با اين روش ثابت كرديد كه طرف خوبى براى گفتگو نيستيد. در پايان يادآور مىشوم آيين اسلام و متفكران اسلامى درباره صفات و افعال خدا بحثهاى شيرين و عقلانى دقيقى دارند كه به اعتراف برخى از متفكران مسيحى بسيارى از ابهامها را برطرف مىكند و اگر عاليجناب و كسانى كه در ركاب جنابعالى هستند با اين مفاهيم آشنا شويد قطعاً بسيارى از ابهام هايى كه در آيين كليسا درباره صفات خدا هست برطرف مىشود ولى متأسفانه تخصص جنابعالى در كلام مسيحى است نه كلام اسلامى؛ و كارشناسى را به كار نگرفتهايد كه هويت واقعى اسلام را براى شما بيان كنند. من در اين جا دامن سخن را كوتاه مىكنم اميدوارم روزى فرا رسد كه رسماً به اشتباه خود اعتراف نموده و از يك جامعه يك ميليارد و نيمى پوزش بطلبيد. مطالب جديد تر :
مطالب قديمي تر :
|
| < قبل | بعد > |
|---|